تبليغاتX
هزارداستان
 خوشمزه‌ترین سال برای ادبیات کرمان

نیم‌نگاهی به ادبیات مکتوب کرمان در سال 90

خوشمزه‌ترین سال برای ادبیات کرمان


 

سال 90 یادمان می‌ماند. سالی که برای ادبیات مکتوب کرمان سالی پرشکوه بود و انگار با شروعی طوفانی راه برای انتشار آثار اصیل نویسندگان مقیم کرمان در دهه‌ی 90 باز شده است.

نام ادبیات مکتوب کرمان همیشه معادل با چند نام بزرگ از داستان‌نویسان و شاعران غیرمقیم در کرمان بوده است که همواره پیوند خود را با این اقلیم حفظ کرده‌اند. اما این‌سال‌ها به نظر می‌آید کرمان و ادیبانش قصد دارند با شیوه‌ای نو، قفل زندان ندیدن و ندیده‌شدن را بشکنند. انتشار نزدیک به 30 کتاب در حوزه‌ی ادبیات مکتوب معاصر از شعر و داستان و متن نمایشی، گواهی بر خیز بلند ادبیات کرمان برای راه‌اندازی یک جریان قدرتمند ادبی‌ست. جریانی که پشتوانه‌ی سال‌های سال تجربه‌ی زیستی‌ای بکر و همین‌طور تجربه‌ی استقبال از نمونه‌های کوچکی از ادبیات بیان نشده خود را دارد.

در این میان اما، سال 90 برای دو نویسنده‌ی کرمانی سال خاصی بود. محمدعلی علومی و یدالله آقاعباسی. علومی با 3رمان و یک مجموعه‌داستان عنوان پرکارترین داستان‌نویس ایران را از آن خود کرد. آقاعباسی نیز علاوه بر انتشار و بازنشر 14 اثر تالیف و ترجمه در حوزه‌ی نمایش، جایزه‌ی ﭘﻨﺠﻤﻴﻦ ﺩﻭﺭﻩ ﺟﺎﻳﺰﻩ‌ی ﺍﺩﺑﻴﺎﺕ ﻧﻤﺎﻳﺸﻲ ایران را در کنار بزرگان نمایش کشور به کرمان آورد.

در حوزه‌ی ادبیات داستانی، در صدر خبر داستان ایران، محمدعلی علومی قرار داشت. او که «سوگ مغان» را در انتهای 89 منتشر کرده بود، «خانه کوچک»، «ظلمات» و «پریباد» و مجموعه‌داستان «داستان های غریب، مردمان عادی» را در سال 90 روانه‌ی ویترین کتابفروشی‌ها کرد. چاپ «خوشمزه‌ترین میوه‌ی درخت» مجموعه از کاریکلماتورهای محمدعلی آزادیخواه به همراه کاریکاتورهای صالح رزم‌حسینی سرآغاز سال 90 برای آزادیخواه بود و در انتهای سال خبر تجدید چاپ رمان «مرادو» کتاب سال 1385 کشور منتشر شد. از بلقیس سلیمانی نیز امسال دو کتاب منتشر شد. مجموعه‌داستان «پسری که مرا دوست داشت» و رمان «روز خرگوش». مجموعه‌داستان «زیبای هلیل» منصورعلیمرادی، مجموعه داستان «ابرهای خاک خورده»، «شکار کبک» رضا زنگی‌آبادی و ... از جمله آثار داستانی بودند که امسال در قالب کتاب منتشر شدند.

اولین چاپ ترجمه‌ی رمان «حاجی مراد» نوشته‌ی لئوتولستوی به‌ترجمه‌ی همایون صنعتی، نیز از اتفاقات مهم در حوزه‌ی ترجمه‌ی داستان بود. در این میان خبر انتشار آثاری از نویسندگان کرمان نیز امسال شنیده شد. علی اکبرکرمانی‌نژاد، احمدرضا تخشید، مهرداد بهزادی، ذوالعلی، محمدحسن مرتجا، سعیدکوشش، فاطمه خضری، مرجان عالیشاهی، محمد شریفی، منصور علیمرادی، سمیه کورکی‌نژاد و ... از جمله نویسندگانی هستند که در سال آینده باید منتظر داستان‌هایشان باشیم. ریشه‌های نوعی ادبیات به عنوان ادبیات کویر و حاشیه‌ی کویر نیز با انتشار دومین رمان علی چنگیزی، نویسنده‌ی جوانی که بخش عمده‌ای از زندگی‌اش را در کرمان گذرانده‌است شروع به نسج کرد.

انتشار «ساعت کلاغ» اولین مجموعه شعر حمید نیک‌نفس شاعر و طنزپرداز کرمان، شروع سال 90 برای شعر کرمان بود. «درختان بی‌تاب» اولین مجموعه شعر مجتبی احمدی شاعر و طنزپرداز پُرکار، «خواب گنجشک‌ها» مجموعه‌شعر سیدعلی میرافضلی، «چالاک چشم‌های توام» مجموعه‌شعر حامد حسینخانی، «در این آدرس اسبم»  حسن یزدانپناه، «روشنایی نمناک یک کبریت» شهرام پارسامطلق و «شروگ ماه» مجموعه‌شعر 20 شاعر جنوبی؛ نیز از جمله کتب حوزه‌ی شعر بودند که در بازار نشر دیده شدند. چاپ دوم مجموعه‌شعر «همه‌چیز عادی‌ست» مجید رفعتی در نشر چشمه، تداوم موفقیت شعر مقیم کرمان در سطح ملی بود.

خبر انتشار مجموعه‌شعرهای زیادی از شاعران کرمان نیز امسال شنیده شد که انگار باید در سال بعد منتظر انتشارشان باشیم. محمدعلی جوشایی، محسن کاشانی، محمدجهانشاهی، محمدحسن مرتجا، مجید رفعتی، سیدعلی میرافضلی، مرتضی دلاوری پاریزی، محمد شریفی، منصور علیمرادی و ... از جمله این شاعران بودند. شعرها و ترانه‌های زیادی نیز از شاعران کرمانی توسط خواننده‌های کشور خوانده شدند که محمدرضا طغرل، محمدعلی جوشایی، حامد حسینخانی و سیدعلی میرافضلی در صدر این لیست بودند.

در حوزه‌ی ادبیات کهن و پژوهش ادبی هم ناشران داخل استان و هم خارج استان فعال بودند. شاید شاخص‌ترین اثر کتاب «سواد و بیاض» خواجه‌علی سیرجانی بود که به گفته‌ی دکتر شفیعی کدکنی يكى از مهم‌ترين آثار فرهنگ ايرانى در حوزه‌ی عرفان است، این کتاب امسال با تصحیح دکتر محسن پورمختار توسط موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران و دانشگاه آزاد برلین به بازار کتاب راه یافت.

استارت جایزه‌ی ‌ادبی «آن» در انتهای سال 89 زده شد. جایزه‌ی مستقلی که در اولین دوره‌اش به صورت ملی در کرمان برگزار شد و در تیرماه 90 اختتامیه‌ی آن برگزار شد. ارسال نزدیک به 10هزار اثر به این جشنواره نشان از اعتبار کرمان و ادیبانش نزد جامعه‌ی ادبی کشور داشت.

جلسات نقد و بررسی کتاب‌ها نیز امسال برقرار بودند و چند جلسه در قالب جلسه‌های یک‌مولف، یک‌کتاب سرچشمه برگزار شد که نشست کتاب ابرهای خاک‌خورده مجموعه‌داستان گروهی 42 داستان نویس کرمانی از آن جمله بود. جشنواره‌ی شعر رضوی، جشنواره شعر کرمان، جشنواره‌ی طنز خارستان و چندین جشنواره‌ی دیگر نیز از جمله‌ی جشنواره‌های سال 90 بودند. در این بین؛ نقد و معرفی آثار ادبی کرمان در مطبوعات کشوری نام ادبیات کرمان را بر سر زبان‌ها انداخت و در این میان کاندیدا شدن چند مجموعه داستان کرمانی از جمله زیبای هلیل، کت‌زوک، آل، سوگ مغان و ... در جایزه‌ی کتاب فصل، نشان از پتانسیل این نوع ادبیات برای طرح در سطح ملی داشت.

هرچند رونق هنرهای دیداری مثل سینما و تئاتر به‌خاطر ارتباط مستقیم با مخاطب، از هنرهای مکتوب بیشتر است، اما این هنرها همه مدیون متن هستند. فیلم‌نامه و نمایشنامه در حالت غیر اقتباسی‌شان جنبه‌های ادبی زیادی دارند و در حالت اقتباسی به ادبیات مکتوب دین کامل دارند. سال 90 برای متون نمایشی استان هم سال خوشی بود. در ابتدای سال اقتباس از رمان برگزیده‌ی کتاب سال، «مرادو»ی محمدعلی آزادیخواه و تولید این‌ فیلم، خبر خوشی برای این حوزه بود. نشر و بازنشر 10 اثر از یدالله آقاعباسی ادامه‌ی این شکوفایی بود و در این میان مجموعه‌ی نمایش‌های این هنرمند خلاق و  پرتلاش تحت عنوان «سنگ و فرسنگ» فعالیت ارزشمندی در تاریخ‌سازی این نوع ادبی بود. یدالله آقاعباسی همچنین در روزهای ابتدایی اسفندماه در جشنواره ادبیات نمایشی جايزه دوم را براي نمايشنامه «آيينه و سنگ صبور» دريافت كرد. امیرحسین طاهری کارگردان و نویسنده‌ی سیرجانی نیز امسال نمایش «سوخته‌سال» نوشته‌ی خودش را به روی صحنه برد. انتهای امسال نیز خبر انتشار نمایشنامه‌ای از دیوید اوبورن با ترجمه‌ی امیرحسین طاهری به نام «برهان» در نشر افراز منتشر شد تا سالی پرکار برای این نویسنده و شاعر رقم بخورد.

سال 90 یادمان می‌ماند.

 

|+| نوشته شده توسط هزارداستان در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 و ساعت 20:19  
  آثار برگزيده جشنواره كتاب و رسانه برتر/ رتبه دوم معرفي كتاب
 آثار برگزيده جشنواره كتاب و رسانه برتر/ رتبه دوم معرفي كتاب

دهمين دوره جشنواره كتاب و رسانه برتر همزمان با مراسم پاياني نوزدهمين دوره هفته كتاب جمهوري اسلامي ايران، در 29 آبان 1390 در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و معماري به پايان رسيد و 16 اثر منتخب هيات داوران معرفي شدند.

مجتبی احمدی/ رتبه دوم بخش معرفی کتاب/ هفته نامه كرمانشهر

رونمایی تازه‌های «ادبیات کرمان» در نمایشگاه کتاب تهران
درخت‌ها،‌ ابرها،‌گنجشک‌ها،‌ کلاغ‌ها

 شوق دیدار با یار مهربان
بیست و چهارمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران از 14 تا 24 اردیبهشت‌ماه 1390 برپا خواهد شد. در آستانه‌ی این رویداد فرهنگی‌، به معرفی کتاب‌های تازه‌ی «ادبیات کرمان» پرداخته‌ایم؛ کتاب‌های تازه‌ منتشر شده‌ای که برای نخستین‌بار در نمایشگاه کتاب امسال عرضه خواهند شد.
دومین ماه بهار در ایران سال‌هاست که با رویداد بزرگ و مهمی گره خورده؛ برپایی نمایشگاه بین‌المللی کتاب. اگرچه این اتفاق فرهنگی هم مانند بسیاری از اتفاق‌های بزرگ و مهم دیگر، در تهران بزرگ روی می‌دهد تا هم‌چنان دست بسیاری از غیرپایتخت‌نشین‌ها کوتاه باشد و خرماها هم‌چنان نخیل نخلستان‌های تهران (!) اما اردی‌بهشت‌های ایران برای اهالی کتاب دیگر شهرهای ایران نیز خالی از خاطره نیست. بارها و بارها دوست‌داران کتاب از گوشه‌گوشه‌ی این خاک پهناور بار سفر بسته‌اند تا در فاصله‌ی بین چهاردهم تا بیست و چهارم اردی‌بهشت‌ ماه خود را به تهران برسانند و از نمایشگاه کتاب بازدید کنند. کاری به شکل و مکان و نحوه‌ی برپایی نمایشگاه و برنامه‌هایش،‌ و عیب‌ها و کاستی‌ها و حتی حسن‌های آن ندارم، ولی اهمیت این رویداد بر کسی پوشیده نیست. از این هم بگذریم که بعضی (یا بسیاری؟) از هم‌وطن‌های تهران‌نشین برای تنوع به نمایشگاه کتاب می‌روند و گرنه پارک و فضای سبز و مکان تفریحی که به وفور بغل دستشان هست! اما بی‌گمان می‌توان گفت ساکنان دیگر شهرها – مثلاً همین هم استانی‌های نازنین خودمان که بیش از هزار کیلومتر را در این راه می‌پیمایند- فقط برای «کتاب» به نمایشگاه کتاب می‌روند.

شور و شوق پرسه زدن در راهروهای نمایشگاه که انگار بی‌انتهایند، گم شدن در هوای کتاب‌های نو، مزه‌ی دیدن طرح‌ جلد‌های جورواجور، لذت ورق زدن ‌آثار تازه‌ی نویسندگان ایران و جهان، خریدن و خریدن و خریدن کتاب در حد بضاعت و توان، هر اهل کتاب و کتاب‌خوانی را به نمایشگاه می‌کشاند. می‌روند و می‌بینند و می‌خرند و برمی‌گردند تا بخوانند...
سهم کرمانی‌های هنرمند

در این سال‌های چاپ و انتشار کتاب‌، همواره کرمانی‌ها حضور داشته‌اند؛ نویسنده و شاعر و پژوهشگر و هنرمند و ... اتفاقاً این حضور گاهی بسیار پررنگ و اثرگذار بوده. موضوع این نوشتار و مرور گذاریش «ادبیات کرمان» است و از قضا در این سال‌ها نویسندگان و شاعران کرمانی بسیاری در این عرصه کوشیده‌اند و کتاب آفریده‌اند. تنها به بردن سه اسم بسنده می‌کنم تا تو خود حدیث مفصل بخوانی از این مجمل: احمدرضا احمدی (شاعر)، هوشنگ مرادی کرمانی (داستان‌نویس)،‌ کیومرث منشی‌زاده (شاعر).

نویسندگان و شاعران پیر و جوان کرمانی در این سال‌ها هرکدام کتاب‌هایی را به کتاب‌خوان‌ها تقدیم کرده‌اند و البته می‌دانیم که آثار بسیاری هم به هر دلیلی چاپ نشده مانده، که امیدواریم به زودی در هیات کتاب ببینیم‌‌شان.

اما کم کم به اصل مطلب برسیم. بعضی از کتاب‌هایی چاپ‌‌شده هستند که رونمایی‌شان در نمایشگاه کتاب اتفاق‌ می‌افتد؛ یعنی برای نخستین بار در نمایشگاه کتاب پرده از رخ برمی‌دارند و خود را به مخاطبان نشان می‌دهند. چنان که در اشاره‌‌ی همین نوشته هم اشاره کردم، هدف اصلی نوشتاری که می‌خوانید معرفی کتاب‌های تازه ادبیات کرمان در آستانه‌‌ی نمایشگاه کتاب است؛ کتاب‌هایی که در آن رویداد‌ مهم فرهنگی برای بار اول عرضه خواهند شد. گفتم شاید مخاطبان کتاب‌خوان کرمانشهر فرصت این را پیدا کنند که به بازدید از نمایشگاه بروند؛ سراغی هم از آثار هم‌استانی‌هایشان بگیرند. اگر هم نرفتند امیدوارم بعداً بتوانند کتاب‌ها را در همین کتاب‌فروشی‌های کرمان بیابند.

البته چند کتاب هم در همین اواخر سال گذشته از نویسندگان و شاعران کرمان چاپ شد که هنوز از داغی نیفتاده‌اند. حتماً می‌توان آن‌ها را نیز در نمایشگاه یا احتمالاً همین حالا در فروشگاه‌ها جست. به عنوان این آثار هم اشاره‌ای گذرا خواهم داشت: مجموعه داستان «آل» از مهدی محبی کرمانی، رمان «سوگ مغان» از محمدعلی علومی، مجموعه داستان «پسری که مرا دوست داشت» از بلقیس سلیمانی، مجموعه شعر «با موریانه‌ها در راه» از شهین خسروی‌نژاد، مجموعه شعر محلی جنوب کرمان «شروگ ماه» به کوشش منصور علی‌مرادی. (این‌ها را از حافظه‌ نقل کردم و اگر عنوانی از قلم افتاده، عذر می‌خواهم.) رمان «ظلمات» از محمدعلی علومی و مجموعه داستان «زیبای هلیل» از منصور علی‌مرادی هم قرار بود به نمایشگاه کتاب برسند که متاسفانه ماندند برای بعد.

در ادامه، مروری گذرا خواهیم داشت بر کتاب‌های تازه ادبیات کرمان که در نمایشگاه کتاب تهران حضور خواهند داشت.

خوش‌مزه ترین میوه درخت

«خوش‌مزه‌ ترین میوه‌ی درخت» عنوان مجموعه‌ای از کاریکلماتورهای «محمدعلی آزادی‌خواه» نویسنده دوست‌داشتنی سیرجانی است که در نمایشگاه کتاب توزیع می‌شود.

آزادی‌خواه بیش تر به عنوان نویسنده‌ی کودک و نوجوان مطرح است و برنده‌ی کتاب سال کودک هم شده، اما دستی نیز در طنز و داستان کوتاه دارد. اولین اثر او در زمینه‌ی ادبیات کودکان و نوجوانان به نام «پرستوها دره‌ی بیچاب»‌ در سال 52 به چاپ رسید که یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های کودک آن زمان بود. «افسانه‌های نامی و کامی»، «دوستان جنگل شاد»، «تبر مشهدی باقر»، «قصه‌های گرگ و میش»، «قصه‌‌ی جنگل»، «بچه‌ها بیدارند» و «مرادو» سایر کتاب‌های او در حوزه‌ی کودک و نوجوان هستند که از این مجموعه، داستان بلند «مرادو» بهمن 1385 به عنوان کتاب برگزید‌ه‌ی آن سال کشور اعلام شد.

«خوش‌مزه‌ترین میوه‌ی درخت» گزیده‌ای از کاریکلماتورهای آزادی‌خواه است که سال‌ها در ستون‌هایی در نشریات محلی نگارستان، بام کویر، پاسارگاد و ... منتشر شده و حالا در مجموعه‌ای به همراه کاریکاتوریست‌های موفق کرمانی در 152 صفحه به بازار کتاب راه پیدا کرده است.

«خوش‌مزه‌ترین میوه‌ی درخت» که کوشش هنرمندانه‌ی دو نسل متفاوت را در خود دارد،‌ توسط «نشر آ‌موت» به چاپ رسیده است.

ساعت کلاغ
«ساعت کلاغ» عنوان اولین مجموعه شعر مستقل «حمید نیک‌نفس» است. او از شاعران به نام کرمان و از پیش‌کسوت‌های طنز این استان است که او را بیش‌تر با دوبیتی‌های طنازانه‌اش می‌شناسند. پیش از این،‌ به کوشش او کتاب «از خواجو تا...» (گزیده طنز و کاریکاتور استان کرمان) منتشر شده و مجموعه شعری نیز با عنوان «چغوک اوچکو» شامل دوهزار دوبیتی محلی، در دست آماده‌سازی دارد. مجموعه شعر «چه‌قدر درخت، چه‌قدر پرنده» (گزیده شعر امروز کرمان) هم در سال 1389 به همت او و مهدی صمدانی منتشر شد.
«ساعت کلاغ» نخستین مجموعه شعر مستقل حمید نیک‌نفس است که در نمایشگاه کتاب عرضه خواهد شد. این کتاب،‌ مجموعه‌ای از شعرهای کوتاه این شاعر کرمانی است که در دو فصل «من،‌کودکی،‌ کلاغ» و «ساعت ده» گردآوری شده و در 88 صفحه توسط «نشر آموت» چاپ و منتشر شده است.
نوستالوژی دوران کودکی و مضامین عاشقانه بخش عمده‌‌ی شعرهای کوتاه این کتاب را تشکیل می‌دهند. «شعر کوتاه» قالبی است که در دهه‌ی 80 مطرح شده و مورد اقبال شاعران و مخاطبان قرار گرفته است.

خواب‌ گنجشک‌ها
«خواب گنجشک‌ها» عنوان مجموعه شعری تازه از «سیدعلی میرافضلی»‌ شاعر و پژوهشگر برجسته کرمانی است. پیش‌تر، از او مجموعه شعرهای «تقویم برگ‌های خزان»،‌ »گنجشک‌ ناتمام»،‌ »دارم به ساعت مچی‌ام فکر می‌کنم» و «تمام ناتمامی‌ها» و پژوهش‌های ارزش‌مند ادبی از جمله «رباعیات خیام در منابع کهن»،‌ »گوشه‌ی تماشا» و «شاعران قدیم‌ کرمان» و تصحیح سه مجموعه از شاعران قدیم به چاپ رسیده است.

«خواب گنجشک‌ها»‌ مجموعه‌ای است از شعرهای نیمایی میرافضلی که در نمایشگاه کتاب عرضه خواهد شد. این کتاب،‌ دربردارنده‌ی 54 شعر نیمایی اوست که طی سال‌های 1385 تا 1389 سروده‌ شده و بخش عمده‌ای از آن‌ها پیش از این در وبلاگ میرافضلی با عنوان «اسپریچو» عرضه شده‌اند.

خودش درباره‌ی این مجموعه می‌گوید: تقسیم‌بندی‌ این سروده‌ها از نظر فضای حاکم بر آن‌ها امری دشوار است؛ چرا که از نظر فضا و زبان به یک‌دیگر نزدیک‌ هستند، با این تفاوت که برخی دغدغه‌های شخصی من و برخی دیگر دغدغه‌های اجتماعی‌ام را بیان می‌کنند.
«خواب گنجشک‌ها» توسط انتشارات «انجمن شاعران ایران» چاپ و منتشر شده است.
هم‌چنین سیدعلی میرافضلی در ادامه‌ی فعالیت‌های پژوهشی‌اش،‌ به تصحیح و چاپ کتاب «مونس الاحباب» پرداخته که این اثر قدیمی نیز به کوشش او در نمایشگاه کتاب عرضه خواهد شد.
«مونس الاحباب» مجموعه رباعیات خواجه عبدالله مروارید کرمانی، از شاعران دوره‌ی تیموری است. او در شعر «بیانی» تخلص می‌کرد و «دیوان اشعار» و «مونس‌الاحباب» از جمله آثار شعری اوست. به گفته‌ میرافضلی،‌ از دیوان او دو نسخه در کتاب‌خانه‌های ترکیه و پاکستان موجود است و تا کنون به چاپ نرسیده است. تصحیح «مونس الاحباب» بر مبنای چهار نسخه‌ی خطی و کتاب «منشآت سلیمانی» که سال گذشته چاپ شده. انجام گرفته است. «مونس الاحباب» از جنبه‌ی ارزش ادبی، در رده ‌آثار متوسط جای دارد، اما به لحاظ مطالعات پژوهشی در حوزه رباعی فارسی، اثری ارزش‌مند تلقی می‌شود. 29 رباعی از رباعیات مروارید کرمانی، در منابع متاخر (دوره‌ی قاجار) وارد مجموعه رباعیات ابوسعید ابوالخیر و بابافضل کاشانی شده و به نام آن دو بزرگ‌ اشتهار یافته است. «مونس الاحباب»‌ با تصحیح سیدعلی میرافضلی توسط مرکز پژوهش‌ کتاب‌خانه‌ی مجلس شورای اسلامی منتشر شده است.
 
ابرهای خاک خورده
«ابرهای خاک خورده» عنوان مجموعه داستانی است که در نمایشگاه کتاب تهران عرضه خواهد شد. این مجموعه شامل آثار 42 داستان‌نویس استان کرمان از 3 نسل است و می‌توان گفت؛ کارنامه‌ی داستان‌ استان کرمان در ابتدای دهه‌ی‌ به شمار می‌رود.

قرار بود این مجموعه پس از «یکمین جشنواره داستان کرمان» منتشر شود اما بعد‌ها داستان‌های دیگری از نویسندگان دیگر کرمانی به آن اضافه شد تا مجموعه کامل‌تری از داستان کرمان ارائه گردد.

این مجموعه با تنوع زبانی و فرم خاصی که دارد تصویر کاملی از اقلیم، فرهنگ و دغدغه‌های داستان‌نویسان پهناورترین استان ایران، از دوردست‌های جنوب تا مرکزنشیان به دست می‌دهد و از لحاظ کلی آیینه‌ی تمام نمایی از داستان دهه‌ی 80 کرمان است که حالا مجال انتشار پیدا کرده است. محمدعلی آزادی‌خواه، یدالله آقاعباسی،‌ محمد شریفی، علی‌اکبر کرمانی‌نژاد، فرشته وزیری و سیدمحسن بنی‌فاطمه به همراه بسیاری از نویسندگان جوان دیگر از جمله نویسندگانی هستند که در این مجموعه حضور دارند. در پشت جلد این کتاب ‌آمده است: «این مجموعه شامل داستان‌های سه نسل از داستان‌نویسان کرمان است و منظور از کرمان، پهنه‌ی گسترده‌‌ی بزرگ‌ترین استان ایران است که همانند اقلیم متنوع و چهارفصلش، قومیت‌های متنوعی‌ را نیز در خود جای داده است. داستان‌های این مجموعه از چهارگوشه‌ این استان پهناور جمع شده و در آن می‌توان نشانه‌های اصیل این استان را یافت؛ ستبری کوه‌ساران رفیع، سلاست و سیالیت کویر و روانی و شیرینی‌ دشت‌های حاصل‌خیز جنوب، حضور عناصر بومی با زبان همه فهم جهانی.

این مجموعه را با اطمینان کامل می‌توان آینه‌ی تمام‌نمای داستان امروز کرمان دانست که در این مقطع، با بالیدن جوان‌ها در زیرسایه بزرگان، فصل پرشکوه خود را آغاز کرده است. این نوید را می‌شود داد که فصل حاصل‌خیز داستان کرمان آغاز شده و از این پس، از کرمان و داستان‌نویسان آن بسیار خواهید شنید و خواهید خواند.»

این کتاب در 211 صفحه توسط «نشر ثالث» به بازار نشر راه پیدا کرده و برای اولین بار در بیست و چهارمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران عرضه خواهد شد.

درختان بی‌تاب «درختان بی‌تاب» عنوان نخستین مجموعه شعر «مجتبی احمدی» شاعر کرمانی است که در نمایشگاه کتاب امسال رونمایی خواهد شد. پیش از این شعرهای بسیاری از او در مجموعه‌های گروهی و نشریات دیده‌ایم و حالا گزیده‌ای از شعرهای او در مجموعه «درختان بی‌تاب» جای گرفته‌اند.

به گفته احمدی این مجموعه شعر سروده‌هایی از سال 1387 تا سال 1389 را در خود دارد که تعدادی از آن‌ها پیش‌تر در وبلاگ او با همین عنوان (درختان بی‌تاب) عرضه شده است.

«درختان بی‌تاب» در دو فصل تدوین شده؛ «گل‌های مریم زود بو بردند...» و «احساس می‌کنی که زمین آسمان شده است». این دو فصل، سروده‌هایی با فضاها و مضامین و موضوعات گوناگون را دربرگرفته‌اند؛ فصل نخست بیش‌تر به شعرهای اجتماعی و عاشقانه‌ی احمدی اختصاص یافته و فصل دوم به شعرهای آیینی او.

«درختان بی‌تاب» در سومین مجموعه «شعر امروز» از سری کتاب‌های «انتشارات سوره مهر» به همراه نه مجموعه شعر از نه شاعر دیگر با شکل و شمایلی مشابه چاپ و منتشر شده و در نمایشگاه کتاب تهران به مخاطبان شعر عرضه خواهد شد. مجتبی احمدی یک مجموعه شعر طنز را نیز در دست‌ آماده‌سازی دارد که عنوان فعلاً «ایمان بدون نون» است. هم‌چنین یک مجموعه‌ شعر سپید کوتاه برای نوجوانان را با عنوان «پاهای تو منهای یک» در راه بررسی و دریافت مجوز دارد که پس از نمایشگاه کتاب به چاپ خواهد رسید.

|+| نوشته شده توسط هزارداستان در جمعه بیست و یکم بهمن 1390 و ساعت 13:11  
 «سنگ فرسنگ» یدالله آقاعباسی

سنگ فرسنگ

عنوان فرعی: 
مجموعه نمایشنامه
نویسنده: 
85,000 ریال
تعداد صفحه: 456

 «سنگ فرسنگ» مجموعه هفت نمايشنامه نوشته يدالله آقاعباسي است كه سال هاي 59 تا 88 نوشته يا بازنويسي شده اند. اين هفت نمايشنامه با نام هاي «آينه و سنگ صبور»، «طلسم دره تاريك»، «قصه كوتاه كن شهرزاد!»، «سيبي در دست، سودايي در سر»، «به گلي كه فرشته اش مي بايست»، «دوغي، عنابي» و «روي در روي آفتاب» در يك مجلد گرد آمده است. پيش از اين از آقاعباسي كه سال هاست در مقام مترجم و نويسنده در تئاتر به كار مي پردازد، كتاب هاي «نمايش خلاق: قصه گويي و تئاترهاي كودكان و نوجوانان»، «به گلي كه فرشته اش مي بايست»، «به ستاره ها، به باران» (هفت نمايشنامه براي كودكان و نوجوانان) و... منتشر شده است.

«ما به این قصد نیومدیم تپانچه بگیریم، تیر بندازیم. درسته‌ ـ حال ما از دیدن حاکم، هر حاکم زورگویی به‌هم می‌خوره، اما بدتر از اون، قبول کنین، بدتر از اون دیدن خوش خدمتا، بادمجون دور قاب‌چینا، خودفروخته‌های خوش‌خدمتِ دروغگو و باز بدتر از اون دیدن مردمیه که فکر می‌کنن اینا پیشونی‌ نوشتشونه. نه، دشمن ما یکی نیست که با گلوله بزنیم ناکارش کنیم. دشمن ما حتی تو وجود تک تک خودمونه. بخوایم تیر بندازیم، به تعداد تک‌تک‌مون گلوله می‌خوایم و... تفنگ‌چی!»

|+| نوشته شده توسط هزارداستان در پنجشنبه بیستم بهمن 1390 و ساعت 14:35  
 چقدر شبیه کسی هستم که نیست

چقدر شبیه کسی هستم که نیست

بردیا امیرتیموری

ده اپیزود به بهانه ی چاپ و انتشار مجموعه شعر «روشنایی نمناک یک کبریت» سروده ی شهرام پارسا مطلق

1- زایش رویان درد

شهرام پارسا مطلق از اواسط دهه ی هفتاد شعر سپید را به صورت جدی آغاز کرده است ، پیش از این آثار او در نشریات تخصصی ادبی چون کلک، کارنامه، آزما، عصر پنجشنبه و ... چاپ شده است و حدود 15 سال بی وقفه شعر، نویسندگی و ژورنالیسم را به صورت جدی دنبال کرده است. شاعری دردمند و متفکر که در جایی شعر را اینگونه تعریف می کند «شعر زایش رویان درد است وقتی بر بلندای فاجعه ایستاده ای و بودن را جار  می‌زنی»

2- عقربک ها کارخانه های اضطرابند

ردپای زمان در شعرهای مجموعه ی «روشنایی نمناک یک کبریت» امتداد افکار شاعر را به هزار و نه  توی نقطه چین ها می برد و روح نا آرام او را در تاریکی به تشویش پیوند می زند و در فضایی وهمناک و تاریک رها می کند ته مانده ی نانوشته های ذهن شاعر قبل از بدنیا آمدن مرثیه رفتن می خوانند و گذر بی وقفه ی زمان از گذرگاههایی ست که همچنان در حال گذرند .

3- از میان هیچکس ها

پارادوکس ها در شعرهای این مجموعه حضوری پر رنگ دارند، نجات دهنده از میان هیچکس ها می رسد هرگز! این منجی شاید همان نجات دهنده ی شعر «فروغ» است که در گور خفته است و در شعر شهرام از میان هیچکس ها سر می رسد. هرگز از میان هیچکس ها، هیچکس نمی رسد. در این کلمات خورشید بر جنازه ی نور نماز شب می گزارد، هیچ ها از همه چیز تهی می شوند و هر ثانیه هزاران چنگیز بر دیواره ی زهدانها پای می کوبند.

4- خورشید در تمام واژه هایم غروب می کند

شعرهای مجموعه «روشنایی نمناک یک کبریت» به معنای واقعی کلمه سیاهند و کلماتی چون شب، تاریکی، مرگ، تنهایی و .... در آنها حضوری پررنگ دارند. آشناهایت غریبه اند، فشار قبردقیقه ها تاوان بودن است در جهانی که مادر دریغ است و پا به ماهِ هیچ شاعر در تنهایی خود تاریکی کوچه را به خانه می برد.

5- رقص سپید حروف الفبا

مفاهیمی همچون آزادی، برابری و به طور کلی دغدغه های انسانی از مشخصه های بارز شعرهای شهرام است.کبوتر را با کاف کرکس می نویسند، رویای رهایی خواب برج های روح شاعر را پر از کبوتر می کند و آزادی رقص سپید حروف الفباست از «الف» تا «یا»

6- من بی توام: پس نیستم

شاعر این مجموعه در سیاه ترین دقایق شعری از عشق غافل نبوده است عشق در این شعرها سطحی و با چاشنی اروسی نویسی های متداول نیست بلکه این عشق، عمیق، دردمند، هنجارشکن و اجتماعی است و از نگاه شاعر هنجارها تنها با معشوق شایسته ی شکستن هستند این عشق تلخ و خیامی با بودن معشوق شراب شام آخر را شیرین می کند و در اگزیستانسیالیسم عشق وجود شاعر از اصالت می افتد.

7- تفریق جهان از انسان

زمینه و بستر اکثر شعرهای شهرام پارسا مطلق تنهایی است. تنهایی مقدس شاعر تنهایی در انبوه جمعیت است. هم چون جویباری از رود می گریزد و به اقیانوس تنهایی اش فرو می ریزد.  شبیه مردی که طرح تنهایی اش بر بوم شکسته غروب می کشد.

8- باروت حنجره ها نمناک است

تصاویر زیبای سینمایی، بازیهای زبانی منطقی، تخیل عمیق و چند لایه ، ایجاز و پرهیز از پرگویی، پارادوکس های زیبا، آفرینش ترکیبات و سطرهای بکر «روشنایی نمناک یک کبریت» را به مجموعه ای زیبا، متفاوت وقابل تامل برای مخاطبان شعر امروز تبدیل می کند سطرهای زیبایی هم چون «باروت حنجره ها نمناک است»  «قلوه سنگی خرد/ ماه را/ در دل آبها شکست و ...»

9- به خاطر طلوع تو در جنوب جهان ایستاده ام

آزادی، برابری، انسان، عشق و دوست داشتن جلوه هایی از حقیقت اند و در کنار تنهایی، تاریکی، سیاهی و مرگ  بخشی از واقعیت  زیستن در جهانی هستند که وزن آن بر کوله بار درد شاعر سنگینی می کند و با تقابل های دوتایی همچون سیاهی در کنار سپیدی عشق در برابر نفرت و امید در برابر پوچی و .... دنیایی خاکستری را تصویر می کند و این  نسبیت حقیقی ترین برداشت از جهان است و از میان خاکستر پوچی و اندوه ققنوس امید به پرواز در می آید «تنها به خاطر طلوع تو/ در جنوب جهان ایستاده ام»

10- چقدر شبیه کسی هستم که نیست

شعرهای شهرام پارسا مطلق به معنای واقعی کلمه متفاوت هستند دغدغه های شاعر قابل احترام و عمیق اند و او این مضامین بزرگ را در قالب های زیبا و کم نظیری به تصویر می کشد که خاص خود اوست آنجا که هنرمندانه می سراید «چقدر شبیه کسی هستم / که نیست»

|+| نوشته شده توسط هزارداستان در پنجشنبه بیستم بهمن 1390 و ساعت 9:38  
  زیبای هلیل و روایت بومی
زهرا میمندی پاریزی
روایتِ داستانیِ بومی چیست؟


مجموعه داستان "زیبای هلیل" از هشت داستان کوتاه تشکیل شده است. همه ی داستان های این مجموعه در حال وهوا و فضا یی خاص ترسیم شده اند.

 این ترسیم تا حد ایجاد موقعیت های داستانی که منجر به خلق روایت بومی می شود, پیش رفته اند. در بیشتر داستان ها, راوی با توجه به زاویه دید انتخابی خود و با توجه به کانونی گر مناسب هر داستان, دست به نقل رویدادهایی زده است که این رویدادها حاوی گویش, فرهنگ وگستره ی وسیعی از اعتقادات, باورها , ترانه ها, ضرب المثل ها, قصه ها وحتی شوخی های مردمانی است که توسط نویسنده به تصویر کشیده شده اند, که بیشتر آن ها به نوعی از دنیا و جهان پیشرفته و پست مدرن شهری و زَرقُ و بَرق های کلامی و تجملی آن بسیار دورند. در واقع نویسنده با خلق موقعیت های روایی بومی (فولکلور) در صدد ایجاد رسیدن به یک زبان و نگرش بومی و در نهایت رسیدن  به یک روایتِ داستانیِ  بومی و محلی بوده است.یعنی نویسنده با به کار گرفتن قالب داستان مدرن و با داشتن ابزارهایی مثل قصه, زبان ولحن عامیانه تلاش کرده است که به یک روایت بومی دست یابد.

در واقع در این مجموعه, با قصه ها و یا حکایت های بومی به شکلِ بیان عامیانه ی آن  روبرو نیستیم، بلکه آنچه که به چشم می خورد, روایت بومی داستانی است که به شکل داستان هایی با راوی های متعدد که هر کدام دارای لحن وفضا نمایی خاص خود هستند, بوجود آمده اند و بومی نگری ولحن همین راوی هاست که هر داستان را تا مرز شکل گیری یک روایت داستانی بومی جلو برده است. .به این شکل که بومیت در بستر ساختار هر داستان به گونه ای شکل گرفته که روایت آن داستان را از حد یک روایت داستانی صرف بیرون آورده. در هر داستان با جهانی روبرو می شویم که از یک طرف با خلق دنیای خویش در نگرش ها و باورها, علاوه بر آنکه در مجموع کلیتی داستان گونه را ترسیم می کند و با ابزار روایتگری عمل روایت را نیز جلو می برد وفرایند کنش و خلق متن را به عهده می گیرد, در نهایت روایت بومی را نیز  شکل می دهد. یعنی در روساخت روایت به پردازش قصه مانندی می پردازد که آمیخته ای از حکایت ها و باورها و قصه ها و...عامیانه و بومی است و در ژرف ساخت روایت به ساختمندی و بسط عناصر روایت در لحن, زبان و حتی موقعیت می پردازد. .این که نویسنده تا چه حد توانسته است به این مهم دست یابد در ادامه و با تعریف روایتِ داستانی بومی, مشخص خواهد شد.این که روایتِ داستانیِ بومی  چیست و در کدام سطح از روایت داستانی, بومییت شکل می گیرد و زبان به منزله ی نظامی از نشانه ها به سمت ایجاد موقعیتی بومی به کار گرفته می شود.؟

اولین کسانی که به طور دقیق و مفید دست به تحلیل روایت زدند وبه نوعی سطوح روایت را مشخص و تعریف کردند "شکل گرایان روسی(توماشفسکی, پراپ)بودند. آنان اذعان داشتند که روایت دارای دو سطح عمده است: ۱-طرح اولیه(فابیولا) ۲-طرح ثانویه(سیوژت)  پس از آن ها پژوهندگان فرانسوی(بنونیست, بارت) این دو سطح را به "هیستوری-دیسکورس"  تقسیم کردند وسرانجام پژوهندگان انگلیسی مثل سیمور چتمن این دو سطح را به ۱- داستان، ۲- گفتمان تقسیم کردند که از آن به عنوان "داستان- گفتمان"یاد می کنیم. در هر سه مورد مراد از واژه ی نخست, شرح ساده ی رخدادهای اصلی داستان است با همان ترتیب طبیعی زمانی حدوث رخدادها که با فهرست کلی نقش های شخصیت های داستان همراه است, فابیولا(داستان) مجموعه ای از رخدادها ست که از نظر منطقی وگاه شمارانه به هم ربط دارند و بازیگران آنها را پدید می آورند یا از سر می گذرانند."(Ball ۱۹۸۵ , ۵)

منظور از سیوژت روسی و دیسکورس(گفتمان) عبارت است از: همه شگردهایی که مولفان به کار می گیرند تا به طُرق گوناگون اصل داستان را عرضه کنند."(تولان۱۳۸۳ ,ص۲۳-۲۲)

اما در این میان شلومیت ریمون- کنان کسی بود که ادعا کرد هر روایت دارای سه سطح است.برخلاف آنچه که تا قبل گفته شده بود.او معتقد بود که هر روایت داستانی از سه سطح :۱-داستان   ۲- متن  ۳- روایتگری

تشکیل شده است. او میان این سه سطح تمایز قائل بود. از نظر او داستان , متن و روایتگری عبارت است از:"رخدادهایی روایت شده که از طرز قرارگیری در متن منتزع و بر اساس نظم گاهشمارانه برساخته می شوند و نیز شرکت کنندگان در این رخدادها. متن نیز کلامی شفاهی یا مکتوب است که نقل رخدادها را بر عهده دارد. به عبارت ساده تر, متن همان چیزی است که پیش رو داریم ورخدادهایش لزوما نظم گاهشمارانه ندارند و ویژگی های شرکت کنندگان در سرتاسر آن پراکنده است و کل روایت از میان منشور  یا پرسپکتیو بازتاب می یابد. کنش یا فرآیند خلق اثر را نیز روایتگری یا عمل روایت می داند. از نظر او روایتگری ممکن است واقعی یا خیالی باشد .او نقش نویسنده در این جهان را همانند کارگزاری  می داند که روایت را تولید می کند و درواقع نویسنده کسی ست که نقش تعامل روایی را نیز برعهده دارد. او معتقد است که از میان سه جنبه ی روایت تنها"متن است که سرراست در اختیار خواننده قرار دارد.خواننده از دل متن است که درباره داستان(هدف داستان) و روایتگری داستان(فرآیند خلق داستان) اطلاعات کسب می کند.(کنان ۱۳۸۷ ,صص۱۲-۱۳)

از آنچه که ریمون کنان به آن دست یافت می توان نتیجه گرفت که در مبحث روایت، آنچه که روایت داستانی را از روایت بومی داستانی متفاوت می کند، اتفاقی ست که در سطح روایتگری رخ می دهد؛ یعنی باید در این سطح از روایت داستانی به دنبال شگردها وابزارها و دست مایه های بگردیم که بومییت را به متن و به ساختار متن اضافه می کنند. اگر بومیت را به منزله ی بخشی از ساختاردراماتیزه یک اثر در نظر بگیریم، تنها در سطح روایتگری است که ماهیت خود را به شکل کامل نشان می دهد. البته این حرف به این معنی نیست که در سطح داستان و سطح متن ما با این مقوله روبرو نیستیم.بلکه برعکس آن دو سطح هم  مکمل روایتگری خواهند شد.اما آنچه که روایتگری را برجسته می کند ومهمتر از دوسطح دیگردر بحث روایت بومی قرار می دهد, همان کنشی است که در نهایت منجر به یک روایت بومی می شود. این کنش به ارتباط میان عناصر موجود در یک روایت می پردازد که این عناصر همان الگوی ارتباط روایی را تشکیل می دهند و شامل راوی/متن روایی/روایت شنو /خواننده(مخاطب) می باشند. در مورد عناصر الگوی ارتباط روایی چیزی که مهم است واهمیت دارد مسئله راوی است. راوی عاملی ست که در ساده ترین حالت به روایت می پردازد یا به فعالیتی در خدمت برآوردن نیازهای روایت مبادرت می ورزد.(کنان ۱۳۸۷ ص۱۳۱).میکه بال معتقد است که راوی کارگزاری ست که نشانه های زبان شناختی سازنده ی متن را بیان می کند و درواقع جزییی از متن روایی است و خارج از ساختار زبانی که او را می سازد وجود ندارد.

در واقع در سطح روایتگری است که نشانه های کلامی توسط راوی ایجاد و ارتباط آنها با اشخاص شرکت کننده در روایت مشخص می شود. راوی با گرفتن لحن مناسب و با توجه به کانونی گر متن که می تواند خود راوی هم باشد، عناصر زیان شناختی، نشانه شناختی و...را به خدمت می گیرد و با توجه به امکاناتی که هر سطح روایت در اختیار او می گذارد یک چارچوب کلی را می سازد که هم از یک طرف زبان به عنوان نظامی از نشانه ها به بومیت می رسد و هم ایجاد موقعیت دراماتیک در جهت بومی شدن متن را به عهده می گیرد.شاید بتوان گفت یکی از تفاوت های مهم روایت داستانی با روایت بومی داستانی در نشانه های زیباشناختی کلام و نشانه های داستانی و همین طور موقعیتی باشد که زبان در گفتار ایجاد می کند.

اولین چیزی که در مبحث روایتگری در جهت بومی شدن یک روایت حائز اهمیت وبررسی است مسئله ی راوی است. یکی از شگردهایی که نویسنده به کار برده است تا به زبان ولحن راوی در جهت بومی سازی روایت در سطح روایتگری برسد, استفاده از صناعات ادبی "تشبیه وتوصیف" است. در همه داستان های مجموعه این تشبیه ها و توصیف ها دیده می شوند .برای مثال:(موج شن بر سینه ی تپه ها به گونه ی چروکیده ی پیرزنانی می مانست یا مثل پیرزنی بزک کرده ورو به موت یا لامپ زردنبویی مثل یرقان گرفته ها...)یا برای مثال توصیف هایی از این دست(شب سنگین و وهمناک برنهادشهر نشسته بود و با شهوتی بی مرز دیوارها, درخت ها و جنبندگان را می لیسید..)

اگرچه استفاده ی این گونه از صناعات ادبی می تواند به روایت مندی و بومیت در پاره ای از قسمت های یک داستان کمک کند، اما استفاده بیش از اندازه از آن هم می تواند کلام راوی را دچار ملال و نوعی تصنع کند. در بعضی از داستان های این مجموعه این اتفاق افتاده است.این تصنع مانع از ارتباط دقیق مخاطب با متن می شود و پیوسته ذهن مخاطب را از داستان و رویدادها جدا کرده و در پی توصیف ها و تشبیه ها به هم می ریزد.یعنی بومیت توسط راوی در ساختار روایت داستانی حل نمی شود. بلکه به صورت نچسبی بر اندام روایت خودنمایی می کند و می توان در هر لحظه ودر هر جای داستان  بر روی تکه های مجزای آن دست گذاشت و در نتیجه یک دستی روایت دچار تردید می شود.

کار دیگری که راوی ها در داستان های مختلف این مجموعه, در پرداخت روایت خود انجام داده اند ,استفاده از نشانه های مکانی و زمانی خاص است برای ایجاد حال و هوا وهمین طور موقعیت بومی داستان ها.برای مثال استفاده از مکان های مثل کوه ودشت و بیابان وکویر و دور بودن از فضاهای مختلف شهری در بیشتر داستانها به خوبی دیده می شود .حتی می توان دربعضی از داستان ها پرداخت موقعیتی توسط راوی را به صورت اغراق شده هم دید.به عنوان مثال در داستان (تراکتور). که این اغراق با توجه به ظرفیت هر داستان در توصیف فضا و زمان ومکان کم و زیاد شده است.

شخصیت پردازی که یکی از عناصر متن در تحلیل روایت محسوب می شود در واقع به کمک راوی و با شگرد روایتگری او در متن دارای بُعدهای مختلف می شود .یعنی در واقع این راوی ست که از دریچه های مختلف به یک شخصیت نگاه می کند و آن را درمواجهه با عناصر دیگر روایت قدرتمند و حائز اهمیت می کند.در واقع همه ی عناصر متن در حکم شاخص شخصیت محسوب می شوند و این راوی ست که با کلام روایی و قدرت بسط روایت, گره های طرح های کلامی را می چیند و به کمک زبان و لحن و نشانه شناسی, شاخص های شخصیت را در گستره ی متن طراحی می کند.اما در داستان های این مجموعه ما با این گونه شخصیت پردازی توسط راوی ها روبرو نیستیم.به جز در یکی دو داستان ,دربقیه داستان ها,راوی شخصیت ها را بیشتر توصیف می کند تا این که آنها را در مواجهه با عمل قصوی و کنش و واکنش متن درگیر کند و از این طریق به ابعاد مختلف آنها دست یابد..یعنی در واقع ما با شخصیت پردازی روانکا.وانه و عمیق که در بسیاری از روایت های داستانی مدرن دیده می شود ,مواجهه نیستیم.در اینجا شخصیت پردازی به اصل خود باز می گردد.به همان نوع شخصیت پردازی که در حکایات وقصه ها وجود داشت.(یکی بود یکی نبود یه مردی بود که عسل خیلی دوست داشت...) می بینیم در این نوع قصه پردازی, شخصیت در حکم یک مولفه متن ,در سطح متن تنها به عناصر قصه به صورت سطحی نگاه می کند. یکی از بهترین شخصیت پردازی ها در داستان های این مجموعه شخصیت پردازی در داستان"سرزمین مادری"است.در این داستان ما با اشکال واقعی شخصیت پردازی از نوع زندگی که اشخاص می توانند در متن داشته باشند,روبرو هستیم .این در حالی ست که روایت آن داستان به هیج وجه روایت بومی محسوب نمی شود.

اما در داستان "موسا" که با یک باور عامیانه روبروییم, قصه ای از زبان یکی از اشخاص داستان درباره ی "ازمابهترون" تعریف می شود. راوی داستان با گرفتن لحنِ خاص موقعیتی خود, از یک طرف مخاطب را با فضای ساخته شده و  حال وهوای اثر همراه می کند و از طرف دیگر نشانه های زبان شناختی خاص داستان را در گوشه گوشه ی اثر جا می گذارد و در کنار محتوای شکل گرفته شده, با عناصر داستان بومی, ساختار بومی نیز در چارچوب روایتِ حاصل شکل می گیرد و فرم ومحتوا با یکدیگر هم سو و هم جهت می شوند.بنابراین این داستان در تمامی جهات رنگ وبوی یک روایت داستانی بومی را به خود می گیرد.

در داستان "آهو.."که با ساختار دیالوگ شکل می گیرد هم شخصیت ها در طول مسیر داستان پردازش شخصیتی می شوند وهم فضا و مکان وحال و هوای بومی بر کل داستان حاکم است.نویسنده به کمک راوی در طول داستان از نشانه های مکانی و محیطی استفاده ی خوبی می کند ولحن شخصیتها که در کلام راوی مستحیل شده است به این ساختار در جهت بومی شدن روایت شکل بدیع و تازه ای می دهد.

بعداز راوی مهم ترین بحث در روایتِ داستانیِ بومی ,مبحث زبان است.البته زبان به منزله ی زمینه ی زبانی, نه به منزله ی رویکرد زبانی!آن چه که در ادراک پدید می آید به وسیله ارزش زبانی و تصویری نمایان می شود.زبان متشکل از سه دستگاه صوتی/دستوری/واژگانی است.این سه دستگاه با هم الگوی زبانی و گفتاری را تشکیل می دهند.

در یک روایت بومی وقتی بحث زبان به میان می آید, منظور زبانی است که ایجاد موقعیت می کند که این موقعیت در جهت شکل دادن به عناصر بومی تا حدی جلو می رود که ساختار یک روایت داستانی ساده را به یک روایت داستانی بومی تبدیل می کند.زبان این کار را به کمک نقش های متفاوتی که به خود می گیرد انجام می دهد.یعنی توسط کارکردهای زبان.یاکوبسن در الگوی ارتباطی خود این نقش ها و کارکردها را مشخص کرده است.از نظر او توسط کارکردهای زبان در موقعیت های مختلف است که ما می توانیم به نقش های مختلف زبانی دست یابیم.در اینجا به هیچ روی قصد وارد شدن به مبحث زبان و موارد مربوط به آن را نداریم .تنها ذکر این نکته ضروری می رسد که گفتار شخصیتهای شرکت کننده در داستان ایجادِ موقعیتی گفتاری می کند که در سطح کلام گونه ای , ارتباط دراماتیک یا روایی را بوجود می آورد و در نهایت منجر به پیشرفت رو  به جلو داستان می شود.واین کار توسط راوی در متون روایی رخ می دهد.وتوسط زبان تجسم می یابد.

به نظر می آید یکی از شگردهای نویسنده علاوه بر روایتگری خاص در جهت رسیدن به بومیت استفاده اززمینه ی زبانی مناسب و لحن برای رسیدن به روایتِ بومیِ داستانی بوده است. به عنوان مثال در داستان "برگه ی امتحانی" که داستان اول این مجموعه است در واقع ما با زبان به شکل ایجاد کنش گفتاری روبرو نیستیم, بلکه با زمینه ی زبانی که توسط راوی شکل می گیرد روبروییم..زمینه ی زبانی یعنی زبان که خود به منزله ی نظامی از نشانه هاست, به تنهایی نشانه ای می شود در کنار نشانه های دیگر متن و در عمل روایت از حد یک نشانه ی کلی خارج نمی شود ومرتبا و در طول روایت  توسط راوی از نشانه ای به نشانه ی دیگر تغییر می کند و همین امر موجب می شود که زمینه ی هر متن به شکلی با زبان عجین شود که قابل تفکیک نباشند. وزبان به عنوان بستری مورد کاربرد قرار گیرد که ازروساختِ نشانه های کلامی به ژرف ساخت , نزدیک شود. در داستان"مهندس برق کشانی" هم با این موضوع روبروییم .این که راوی ها که خود از شخصیت های داستان هستند می توانند با زمینه ی زبانی ایجاد کرده در متن, هم از یک طرف به کلیتی روایی در جهت پیشبرد داستان کمک می کنند و هم باعث می شوند زبان که مشخصه ی بومی گرایی خود را از شگرد راوی به دست آورده, به صورت زمینه یا بستری در متن, بومییت را در خود حفظ کند و حتی می تواند آن را به مخاطره بیندازد.یعنی آن را از متن جدا کند.

با توجه به همه ی آن چه که گفته شد می توان به این جمع بندی کلی رسید که بومییت یک روایت داستانی را سطح روایتگری آن روایت و همین طور زمینه ی زبانی آن ایجاب می کند که در نهایت منجر به شکل گیری نوعی خاص از روایت بومی داستانی می شود .روایتگری, بومییت را توسط راوی و به کمک شگردهای خاص او دربیان و ایجاد کنش و موقعیت در طی یک روایت پخش می کند وزمینه ی زبانی به کمک نشانه هایی که برای بومییت شدگی توسط راوی ساخته و پرداخته شده اند بستری ایجاد می کند تا یکدستی روایت در سطح متن رخ دهد. همان طور که به مثال هایی از مجموعه"زیبای هلیل" اشاره کردیم.نویسنده تا حدودی توانسته است در بعضی از داستان های این مجموعه به این مهم دست یابد وبه کمک روایتگری خاص هر داستان تا حدی بومییت را در روایت آن داستان ایجاد کند.

در واقع این مجموعه بهانه ای دست داد تا شاید برای نخستین بار روایت بومی داستانی نه ادبیات بومی مورد تحلیل قرار بگیرد و بستری ایجاد کند برای بحث در این زمینه.که چگونه و چطور می توان با استفاده از باورهای عامیانه, قصه ها, ضرب المثل ها و...به نوعی از روایتگری دست یافت که منجر به روایت بومی(فولکلور) داستانی شود. با شناخت سطوح مختلف روایت داستانی و با توجه به پتانسیلی که زبان در اختیار روایت می گذارد و با توجه به شگردهای خاص هر نویسنده در بیان آن چه که از آن به ادبیات فولکلور یاد می شود می توان به این گونه ازروایت دست یافت.از جمله کسانی که توانسته اند در این امر به سطح جهانی برسند نویسندگان آمریکای جنوبی به طور مثال خوان رولفو, مارکز ونویسندگانی مثل بورخس و..بوده اند.در کشور ما با توجه به پتانسیل بالای قصه ها و افسانه ها و باورهای مختلف عامیانه اما متاسفانه با این امر روبروییم که کمتر نویسندگان ما به سراغ این گونه موضوعات می روند و کمتر از دریچه ی روایت به بومی شدگی متن می اندیشند وهمین امر باعث شده است که در بسیاری از جهات در وادی ادبیات داستانی عقب مانده جلوه کنیم.اما نمونه های داستانی مثل مجموعه مورد بحث می توانند شروع بسیار خوبی باشند برای توان مندی نویسندگان ما در جهت استفاده از امکانات زبانی وروایی  , در جهت بهبود ادبیات داستانی این مرز وبوم!

× منتشر شده در روزنامه «فرهیختگان» یکشنبه 11 دی 90 صفحه 9

|+| نوشته شده توسط هزارداستان در شنبه پانزدهم بهمن 1390 و ساعت 16:29  
 دو کتاب کرمانی در لیست کاندیداهای کتاب فصل

جایزه کتاب فصل: آثار راه يافته به مرحله دوم هجدهمين دوره جايزه كتاب فصل در گروههاي ادبيات و علوم اجتماعي معرفي شدند.


ادبيات داستاني

- زيباي هليل، تأليف: منصور عليمرادي. ناشر: آموت

- زني در جزيره اي گمنام، تأليف: زهرا زواريان، ناشر: قدياني

- كلاغ، تأليف: فرشته نوبخت، ناشر: چشمه

- بيداري، تأليف: مصطفي جمشيدي، ناشر: كتاب نيستان

- دخترم عشق ممنوع، تأليف: شهلا آبنوس، ناشر: آموت

- خانه كوچك، تأليف: محمدعلي علومي، ناشر: آموت

- خانه روبرو، تأ ليف: حسن كريم پور، ناشر: آموت

|+| نوشته شده توسط هزارداستان در سه شنبه یازدهم بهمن 1390 و ساعت 16:32  
  «پریباد» محمدعلی علومی منتشر شد
 «پریباد» و ماجرای شهری که ناپدید شد

محمدعلي علومي، داستان‌نويس، با رمان «پريباد» به بازار كتاب آمد. وي در گفت‌و‌گو با «ايبنا» اين رمان را كه روايتي اسطوره‌اي درباره شهري است كه يک شبه نابود شده است، به نوعي توصيه ادبي‌اش به هنرمندان و نويسندگان ايراني دانست كه در آثارشان فرهنگ ايراني را به نمایش دربياورند و شكل گرفتن مباني انديشه در هنگامه تضاد دنياي قديم با جديد را واكاوي كنند.-

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، رمان «پريباد» علومي امروز راهي بازار كتاب ايران شد. نويسنده اين رمان را توصيه نامه ادبي خود خوانده است.

«پريباد» روايتي اسطوره‌اي درباره شهري است كه يک شبه نابود شده است و تمثيلي از طمع و بهره‌كشي استعمار از مردم ايران است. اين داستان‌نويس كه پاييز امسال (1390)،‌ رمان «ظلمات» را منتشر کرد، در پاسخ به اين سوال كه «اين توصيه‌نامه خطاب به چه نسلي است و چه مي‌خواهد بگويد؟» گفت: اين كتاب توصيه نامه‌اي به هنرمندان، ‌نويسندگان و شاعران اين مرز و بوم است كه كاري بكنند تا بتوانند فرهنگ غني و صاحب قدرتشان را به نمایش و اجرا در بياورند.

وي افزود: وقتي ما فرهنگي با اين قدمت و پيشينه طولاني با اين همه ظرفيت همدلي ميان انسان و طبيعت داريم،‌ چرا بايد از آن غفلت كنيم.

علومي در ادامه موضوع تضاد ميان دنياي قديم و جديد را طرح كرد و گفت: تضاد ميان دنياي قديم و جديد سبب شكل‌گيري فلسفه و هنر شده است. در تاريخ هم وقتي بشر از گله‌داري و كوه‌نشيني بيرون آمد و شهرهايي مانند آتن و ‌پكن ساخته شد، انبوه حكيمان، نويسندگان و فيلسوفان پا به عرصه گذاشتند. همچنان‌كه فيلسوفاني مانند كارل ياسپرس هنوز معتقدند كه بنيان فلسفه بر آراي فيلسوفان قديم متكي است و هنوز فلسفه جديد كاري نكرده و حرفي تازه نزده است؛‌ در حالي كه مناديان نظري دنياي جديد مانند مونتسكيو، ژان‌ژاک روسو و ديگران هر كدام تحليلي از جهان جديد دارند.

نويسنده «سوگ مغان» در ادامه درباره موضوع تضاد،‌ در نسبت با فضاي داستاني رمان «پريباد» گفت: در اين رمان تضاد بين جهان قديم و جدید با ورود جهان جديد به ايران در شهر فرضي «پريباد» شكل مي‌گيرد. در ايران نيز مانند بسياري از كشورهاي شرقي؛ مانند هند، چين و غيره، به دليل استبداد حاكمان، مباني عيني، ذهني و نظري دنياي جديد نتوانست وارد شود و اين روند در تاريخ قبل‌تر از 50 سال اخير ايران با خشونت طي شده است.

علومي در ادامه، پيشينه جنگ‌هاي داخلي ايران با سلطه استعمارگران را مرور كرد و گفت: در اين شرايط ديده شد كه استعمار در شكل نو به جهان شرق به چشم يک منبع خوب درآمد نگاه مي‌كند. از اين رو به عنوان مثال در ايران مقاومت‌هاي محلي را درهم مي‌شكند و با مردم نواحي مختلف ايران به جنگ درمي‌آيد.

نويسنده «خانه كوچک» همچنين درباره رمان جدیدش گفت: «پريباد» شهري است كه مصادف مي‌شود با سلطه استعمار. به این دلیل مقاومت‌هايي در ايران شكل مي‌گيرد و همه اين‌ها در دل داستاني اسطوره‌اي روايت مي‌شود.

«پریباد» داستان شهری است که ناگهان در یک شب ناپدید شده ‌است. راوی اين داستان اين‌گونه آورده است: «هیچ قصه‌گویی ندیده بودم که قصه پریباد را کاملا بداند. شهری بوده انگار به نام پریباد که یک شب محو می‌شود و یا طوفان آن را می‌برد و شاید برعکس، طوفان، شهری را می‌آورد به نام پریباد. بعضی می‌گفتند ساکنانش دیو بودند. در قصه‌ها، مکانش را حدود ایزدخواست در اطراف یزد می‌دانند و در روایت‌هایی، کنار جبار بارز، حدفاصل بم با نرماشیر. زابلی‌ها هم می‌گویند این شهر کنار شهر سوخته بوده است.»

در ادامه داستان، «پیر ویس»، راوي داستان، ماجراهایی حیرت‌انگیز از شهر «پریباد» حکایت می‌کند. ماجراهای عجیب و غریب که آن‌ها را از پدرش و او از پدر خود و او نیز از پدر خود یعنی مهرک، پسر میرزا فرجاد شنیده بود. خانمش هم هرچه را درباره پریباد و مردمش و ماجراهای شهر از پدر و مادر و پدربزرگ‌هایش شنیده، تعریف می‌کند.

حکایت ماجراهای حیرت‌آور و عجیب و غریب پریباد، پاسخی هم هستند بر این‌که قصه‌ها در جهان جدید نمرده‌اند: «پریباد که قصه نیست، نبود. شهری بود که محو شد؛ ناغافل در یک شب دود شد و رفت هوا ...»

نویسنده «پريباد» در بخش ديگري از سخنان خود این رمان را رمانی زنانه خوانده و گفته است: «پريباد» رمان زنانه‌اي است؛ چون آناهيتا و نماد زن در فرهنگ ايران نقش مهمي دارد.

پریباد، داستاني اسطوره‌اي دارد كه با نگاه به تاريخ معاصر ايران و اسطوره‌هاي ايراني نوشته شده. از علومی، پیش از این دو رمان «سوگ مغان» و «خانه کوچک» در نشر آموت منتشر شده است.

رمان «پریباد» نوشته‌ «محمدعلی علومی» در 544 صفحه و به قیمت 12هزار تومان توسط «نشر آموت» و با همکاری «بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان» منتشر شده است.

|+| نوشته شده توسط هزارداستان در یکشنبه نهم بهمن 1390 و ساعت 14:33  
 زير هفت آسمان کرمان در جست‌وجوي باستاني‌پاريزي

·  زير هفت آسمان کرمان در جست‌وجوي باستاني‌پاريزي

·  خيلي دور، خيلي نزديك

·  اسما پورزنگي‌‌آبادي


استاد ابراهيم باستاني‌پاريزي كه غريبه نيست؛ اينجا، كرمان، نه خانه‌ها و خيابان‌ها و قفسه‌هاي كتابخانه‌هايش، بلكه دل مردمانش هميشه وطن او بوده و هست. خيلي‌ها او را به ياد دارند و مي‌شناسند. البته نه به اندازه كوچه پس‌كوچه‌هاي پاريز و صفحات تاريخ و خيابان‌ها و محله‌هاي پايتخت... .
اين روزهاي كرمان
اين روزهاي كرمان پر است از دغدغه آب و نان، آسمان خساستش را به اوج رسانده و بر خاك اين كوير، از راور تا كنار صندل، از نخلستان‌هاي شرق تا پاريز، فقط خورشيد مي‌تاباند بدون قطره‌اي باران. اما زندگي جريان دارد؛ ساكنان كوير عطش‌زده كرمان، طلوع تا غروب روزها، غرق در روزمرگي‌هاي خود هستند و جاري در زندگي. معلوم نيست در اين هياهوي روزگار، در ذهن‌شان چه مي‌گذرد، اما مي‌شود در لابه‌لاي روزمرگي‌هاشان تنها با طرح يك سوال، رشته افكارشان را گسيخت و ياد گذشته‌ و البته داشته‌هایشان انداخت؛ سوال درباره كسي است كه تاريخ كرمان را و ايران را با قلمش حفظ كرد، كسي كه با زبان شيوايش، زباني كه همه حرف‌هايش لاجرم بر دل‌ها نشسته، گذشته‌ها را به امروز و آينده پيوند زد، خالق «پيغمبر دزدان»، نويسنده «خاتون هفت‌قلعه، آسياي هفت‌‌سنگ و ناي هفت‌بند». پركارترين معلم و نويسنده نيم قرن اخير، كافي است بپرسي استاد ابراهيم باستاني‌پاريزي را مي‌شناسي؟ آن وقت است كه مي‌شود ديگر در شلوغي اتوبوس، صف نانوايي، سر در دانشگاه، كتابخانه، راسته بازار و لابه‌لاي قفسه‌هاي كتاب‌فروشي‌هاي شهر، حرفي به جز تورم و نرخ ارز و دلار و سكه و قيمت شير و لبنيات و يارانه كه اين روزها نقل كوچه و بازار است، شنيد‌.
باستاني زمختي تاريخ را گرفت
محمد حماسيان 53 ساله است و دبير ادبيات؛ بين قفسه‌هاي كتاب‌فروشي در حال گشت‌وگذار است. مي‌گويد: اولين كتابي كه از استاد باستاني‌پاريزي خواندم «خاتون هفت‌قلعه» بود آن هم زماني كه كلاس نهم بودم. او ادامه مي‌دهد: همه آثار استاد را خوانده‌ام؛ واقعا نثر سليس و رواني دارد و نوآوري است در تاريخ‌نويسي كشور.
وي از احاطه باستاني‌پاريزي بر تاريخ كرمان هم سخن به ميان آورده و اظهار مي‌كند: به نظر من يكي از دلايل تسلط وي بر تاريخ و ادبيات، سابقه فعاليت‌هايش در روزنامه‌ها و مجلات است. اين دبير ادبيات معتقد است ساده و سليس بودن نوشته‌هاي باستاني‌پاريزي به خصلت كرماني بودن او بر مي‌گردد. مي‌گويد: ساده و نجيب بودن خصيصه بارز كرماني‌هاست كه در كارهايشان هم نمود پيدا مي‌كند. اين شهروند كرماني مي‌گويد: روي هم رفته آثار استاد باستاني‌پاريزي خدمت بزرگي به تاريخ به‌خصوص تاريخ كرمان كرده است. او با بيان اينكه باستاني با سبك نوشتاري‌اش تاريخ را از حالت خشكي و رسمي خارج كرده، اظهار مي‌كند: اما استاد در بين نسل جوان ما چندان آشنا نيست چون جوانان امروزي ما زياد اهل مطالعه نيستند. به صحبت اين دبير ادبيات وقتي مي‌رسيم كه به سراغ دانشجويان سر در دانشگاه شهيدباهنر كرمان به‌عنوان يكي از مراكز اصلي دانشگاهي كرمان مي‌رويم؛ به تازگي از كلاس‌هاي درس فارغ شده‌اند و به پيشواز امتحانات آخر ترم مي‌روند و اغلب همان‌هايي هستندكه عنوان نسل سومي را با خود يدك مي‌كشند.
علي احمدي، فني مي‌خواند؛ مهندسي برق. رفسنجاني است. مي‌گويد: باستاني‌پاريزي را نمي‌شناسم. احمدي حتي نمي‌داند پاريز در استان كرمان است. اعظم نجف‌زاده هم همينطور. او دانشجوي ارشد پرستاري است. مي‌گويد: اصلا نمي‌شناسم. چه‌كاره است؟ كمي برايش از باستاني‌پاريزي گفتم. مي‌گويد: خوب فعاليت او اصلا مربوط به حيطه كاري من نيست و كتاب‌هايش به درد من نمي‌خورد.
باستاني نابغه تاريخ است
اين روايت اما در مورد همه نسل سومي‌ها صادق نيست. اسلام شهرياري هم يك نسل سومي فارغ‌التحصيل كتاب‌داري است. مي‌گويد: باستاني‌پاريزي را با «پيغمبر دزدان» مي‌شناسم و البته سانسور نشده‌اش را خوانده‌ام. وي ادامه مي‌دهد: استاد در زمينه تاريخ واقعا يك نابغه است؛ تاريخ را با داستان توضيح مي‌دهد و برخلاف خيلي از نويسندگان خيال‌پردازي نمي‌كند. شهرياري بيان مي‌كند: باستاني واقعيت را با قصه همراه مي‌كند به همين دليل كتاب‌هايش بسيار جذاب و خواندني است. او به‌عنوان يك كرماني به وجود باستاني‌پاريزي افتخار مي‌كند.
باستاني تلخي تاريخ كرمان را شيرين كرد
اما جايگاه باستاني‌پاريزي در بين فرهيخته‌هاي فرهنگي و هنري كرمان؛ سید محسن بني‌فاطمه، داستان‌نويس و منتقد كرماني مي‌گويد: باستاني‌پاريزي، با خروجي خاصي كه از كارهاي تحقيقاتي و علمي خود ارايه‌كرده است، از شخصيت‌هاي استثنايي ايران و دنياست. وي ادامه مي‌دهد: باستاني با شيوه‌اي منحصر به‌فرد تاريخ كرمان را زنده نگه داشته است. اين نويسنده كرماني اظهار مي‌كند: ضريب نفوذ باستاني در جامعه كرماني و در ايران بسيار بالاس ت؛ اين را تيراژ كتاب‌ها و فروش بالايي كه آثار او دارد به خوبي اثبات مي‌كند؛ با اينكه اين روزها تيراژ كتاب‌ها خيلي پايين است اما آثار باستاني‌پاريزي به چاپ‌هاي چندم مي‌رسد. بني‌فاطمه مي‌گويد: به نظر من موفقيت اين نويسنده نابغه، در اصل مرهون نزديك بودن شخصيت اجتماعي او به مردم است.
وي ادامه مي‌دهد: شيوه نگارش وي هم منحصر به خود اوست و نمي‌توان اسم خاصي روي آن گذاشت؛ او تاريخ را با زباني خودماني نوشته تا جايي كه يك آدم معمولي و با سواد مختصر نيز زبانش را مي‌فهمد. او معتقد است اين شيوه سهل و ممتنع، حلقه مفقوده ادبيات ما در سال‌هاي گذشته به‌خصوص در دهه 70 و 80 بوده است. اين داستان‌نويس در توضيح اين ادعاي خود، اظهار مي‌كند: در سال‌هاي اخير برخي نويسندگان سعي كرده‌اند با زباني متفاوت بنويسند و اين باعث شده‌است زبان آنها از زبان مردم دور شود و در اين ميان ادبيات ما از مردم دور شده است. اين‌ اتفاق به‌خصوص در مورد شعر باعث شد كه استقبال بسيار كمي از اين نوع شعر شود. اما سادگي و صميميت نثر باستاني پيشنهاد بسيار خوبي حداقل براي ادبيات داستاني ايران است. بني‌فاطمه با بيان اينكه باستاني از كساني است كه در تاريخ ادبيات كرمان نيز خواهد ماند، مي‌گويد: تاريخ كرمان با وقايعي كه بر خود ديده به تلخي مشهور است اما باستاني‌پاريزي همين تاريخ‌ِ تلخ را با زباني شيرين نقل كرده آن هم در شرايطي كه كساني هستند كه ادبيات را با آن همه شيريني كه دارد، تلخ مي‌كنند. نقطه توفيق باستاني در پيوند تاريخ با ادبيات و آشنايي او با ادبيات است.
وي با بيان اينكه مي‌توان آثار استاد را به دليل اعتماد بيش از حد وي به اقوال شفاهي مورد نقد قرار داد، مي‌گويد: اين را به‌خصوص در بخش‌هايي كه به تاريخ معاصر مي‌پردازد مي‌توان ديد. اين هنرمند كرماني البته تصريح مي‌كند: شخصيت و آثار استاد باستاني‌پاريزي و پركاري و همت او، بر تاريخ كرمان و ايران بسيار تاثيرگذار بوده است. مجيد نعمت‌ا‌لهي، روزنامه‌نگار هم استاد باستاني را از پيشگامان روزنامه‌نگاري كرمان مي‌داند و مي‌گويد: انتشار «نامه هفتواد» و پيش از آن همكاري با «نداي پاريز» آغاز راهي بود كه به برآمدن يكي از ماندگارترين نويسندگان و صاحبان قلم در ايران از دامان كرمان، انجاميد. وي البته مي‌گويد: ميزان استقبال از آثار استاد كه راه جديدي در زندگي به روي مخاطب مي‌گشايند، بي‌هيچ تناسبي با جمعيت كلانشهر كرمان، تاسف‌آور است و تاسف‌بارتر اينكه عادت نكرده‌ايم كساني چون او را تا هستند، پاس بداريم و ارج بنهيم و خواب متوليان هم البته عميق‌تر از اين حرف‌هاست. اين روزنامه‌نگار كرماني در ادامه صحبت‌هايش، خستگي‌ناپذيري استاد باستاني را هم براي جوانان امروز الگو گرفتني مي‌داند و تاكيد مي‌كند: به احترام چون اويي جامعه ايراني و نه فقط كرماني، كلاه از سر بر مي‌دارد كه نام باستاني‌پاريزي در تاريخ ايران ماندگار است. حامد حسينخاني؛ شاعر برجسته كرماني هم سوال‌مان را پاسخ داد؛ وي مي‌گويد: دكتر باستاني از مفاخر معاصر كرمان و ايران بوده در حوزه تاريخ، فرهنگ، نويسندگي و حتي ادبيات. وي هم مثل همه كرماني‌ها از نام و آوازه استاد به خوبي باخبر است. اين را خودش مي‌گويد آن هم با تاكيد. اين شاعر جوان كرماني اما اظهار مي‌كند: بيشترين شناخت من از استاد باستاني از طريق آثار وي بوده است؛ «در شهر ني‌سواران، پيغمبر دزدان، از پاريز تا پاريس و... .» او مي‌گويد: باستاني‌پاريزي نماد يك كرماني اصيل فرهيخته است كه با تمام صداقت خود براي فرهنگ و تاريخ كشور و كرمان زحمت كشيده است.
باستاني در بين جوانان كتابخانه غريب است
اما باستاني‌پاريزي در بين آن دسته از جوانان كرماني كه عصر پنجشنبه خود را هم در كتابخانه مي‌گذرانند ناآشناست؛ محمدرضا حسيني‌نژاد، دانشجوي ترم دوم كامپيوتر است؛ مي‌پرسم استاد باستاني‌پاريزي را مي‌شناسي؟ آنقدر برايش ناآشناست كه مي‌گويد: من كامپيوتر مي‌خوانم. باستاني از استادان كدام بخش دانشگاه است؟ ... حميده 17 ساله هم حتي اسم باستاني‌پاريزي را نشنيده؛ سامان، جواد و معين هم كه هر كدام يك بغل كتاب تست به دست دارند در پاسخ به سوال من مي‌گويند: نه؛ البته جواد، كمي هم با ترديد، مي‌گويد: به گمانم پاريز يكي از روستاهاي سيرجان باشد.
مسوولان، مقصر بي‌خبري جوانان از باستاني
ميلاد مقيمي‌زاده هم از جوانان دهه 70 كرمان است. او ولي باستاني‌پاريزي را خوب مي‌شناسد؛ برايش تعجب‌آور است كه كرماني‌ها باستاني را نشناسند. مي‌گويد: كسي كه كرماني باشد بعيد مي‌دانم استاد را نشناسد. وي البته با برشمردن چهره‌هاي برجسته كرماني در حوزه‌هاي سياست و فرهنگ و هنر و ادبيات و... اظهار مي‌كند: براي كرماني‌ها همشهري و هم‌استاني بودن با نخبه‌هاي برجسته عادي است چون از اين لحاظ، در هر زمينه‌اي حرفي براي گفتن دارند. وي ادامه مي‌دهد: اما متاسفانه همه اين نخبه‌ها از كرمان رفته‌اند و ما با «فرار مغزها از كرمان» روبه‌رو هستيم؛ اين را هم از چشم مسوولان مي‌دانيم چون از يك‌سو امكانات لازم را براي يك زندگي ايده‌آل در شهر و شهرستان‌ها فراهم نكرده‌اند و از سوي ديگر، حالا كه اين شخصيت‌هاي برجسته از كرمان رفته‌اند، در معرفي آنها به همشهريانشان كوتاهي مي‌كنند.
ساكنان بي‌خبر خيابان باستاني
اما باستاني و خدمتي كه او به كرمان و تاريخ كرده از چشم شهرداري دور نمانده؛ در شهر كرمان يكي از خيابان‌ها به اسم باستاني‌پاريزي نام‌گذاري شده؛ محله‌اي كه شايد وقتي عنوان نويسنده برجسته‌اي چون باستاني‌پاريزي بر پيشاني خيابان‌ها و كوچه‌هايش حك شده براي يك لحظه هم كه شده شنونده را ياد فرهنگ مي‌اندازد و هنر و هر چيزي در اين وادي؛ اما چنين نيست و فضاي عمومي حاكم بر اين محله به‌گونه‌اي است كه ساكنانش دسترسي چنداني به امكانات فرهنگي اعم از كتابخانه و رسانه و... ندارند. اهالي اين محله كه در طول روز شايد بارها و بارها نام استاد را به زبان مي‌آورند، چندان او را نمي‌شناسند؛ يكي از جوانان ساكن خيابان باستاني‌پاريزي شهر كرمان كه 24 ساله است در‌حالي‌كه در پاسخ به سوالم، اظهار بي‌اطلاعي مي‌كند، مي‌گويد: مگر هر كسي در هر محله‌‌اي زندگي مي‌كند و خيابان‌شان به اسم شخصي بود بايد بداند كه آن فرد كيست؟! عليرضا 27 ساله، يكي ديگر از جوانان ساكن اين خيابان مي‌گويد: نمي‌شناسم ولي چون بيشتر خيابان‌ها را با نام شهدا نام‌گذاري مي‌كنند، احتمالا باستاني‌پاريزي هم يكي از شهداي كرماني است كه نامش را روي خيابان ما گذاشته‌اند! فاطمه رنجبر، زن جواني است كه خانه‌دار بوده و در اين محله زندگي مي‌كند. او باستاني را تا حدودي مي‌شناسد. مي‌گويد: هميشه برايم سوال بود كه باستاني‌پاريزي كيست كه نامش را روي اين خيابان گذاشته‌اند؛ به همين خاطر كمي پرس‌وجو كردم و متوجه شدم ايشان از نويسندگان بزرگ كرماني است كه در پاريز سيرجان متولد شده اما سال‌هاست كه در تهران زندگي مي‌كند. رنجبر به گفته خودش تا به حال هيچ‌يك از آثار استاد باستاني را نخوانده، اما مي‌گويد: حداقل براي ما كرماني‌ها تاسف‌آور است كه حتي يك صفحه از كتاب‌هايش را نخوانده باشيم به همين‌دليل در اولين فرصت آثار او را خواهم خواند. مسن‌ترهاي خيابان‌، باستاني‌پاريزي او را بهتر و بيشتر مي‌شناسند؛ حاج‌اصغر 65 ساله است؛ نام باستاني را كه مي‌شنود، شروع مي‌كند به خواندن اشعار باستاني؛ ياد آن شب كه صبا بر سر ما گل مي‌ريخت/ بر سر ما ز در و بام و هوا گل مي‌ريخت. مي‌گويد: قديم‌ها مطالبي را كه در روزنامه‌ها و مجلات مي‌نوشت، مي‌خواندم. وي ادامه مي‌دهد: واقعا نوشته‌ها و كتاب‌هايش پر از پند است و ‌اي كاش جوانان امروزي به جاي اينكه اين همه وقت خود را صرف كارهاي بيهوده كنند، مي‌نشستند و كتاب‌هاي باستاني‌پاريزي را مي‌خواندند تا بدانند در گذشته كرمان چه اتفاقاتي افتاده و از آن پند مي‌گرفتند. وي مي‌گويد: درست است كه براي ما كرماني‌ها مرغ همسايه غاز است اما بايد قدر امثال باستاني‌پاريزي را بدانيم و مسوولان بايد از خودشان بپرسند آيا اينكه فقط يك خيابان را به اسم شخصيت بزرگي مثل باستاني‌پاريزي نام‌گذاري كنند، ‌كافي‌است؟
خداكند قدرش را بدانند
در شلوغي اتوبوس در يكي از مسيرهاي كرمان هم جواب سوال من «نه» بود، البته به جز يكي از مسافران كه پيرزني 60 ساله است؛ حكيمه مهرابي مي‌گويد: من كرماني نيستم و واقعا وقتي «پيغمبر دزدان»، «از پاريز تا پاريس» و «خاتون هفت‌قلعه» را خواندم آرزو كردم كاش كرماني بودم؛ همشهري باستاني‌پاريزي و ميراث‌دار فرهنگ و تاريخ ارزشمند اين خطه. از يكي از راننده‌هاي تاكسي هم پرسيدم؛ ميانسال است. بعد از كلنجار رفتن با مسافرش به دليل اسكناس‌هاي پاره و مچاله شده، پاسخم را مي‌دهد. مي‌گويد: باستاني‌پاريزي را نمي‌شناسم. كي هست؟ كمي برايش توضيح مي‌دهم. مي‌گويد: خدا كند قدرش را بدانند. در زندگي كه زير سقف پرستاره كوير كرمان جريان دارد؛ باستاني‌پاريزي هر چند كه غريبه نيست اما چندان هم آشنا نيست


منتشر شده در روزنامه شرق 15 دی 1390

PDF

.

|+| نوشته شده توسط هزارداستان در جمعه شانزدهم دی 1390 و ساعت 12:15  
 انتشار مجموعه‌شعر روشنایی نمناک یک کبریت

انتشار مجموعه‌شعر روشنایی نمناک یک کبریت

مجموعه شعر «روشنایی نمناک یک کبریت » سروده شهرام پارسامطلق منتشر شد.

شهرام پارسا مطلق شاعر و نویسنده و روزنامه‌نگار کرمانی، بیش از یک دهه شعر سپید را به صورت جدی دنبال کرده است. آثار این شاعر در دهه‌های هفتاد و هشتاد در نشریات تخصصی ادبی چون کلک، کارنامه، عصر پنجشنبه ، آزما و ... چاپ شده است و همچنین در عرصه‌ی خبر، رسانه و نوشتن شاهد کارهای  زیادی از او بوده‌ایم.

این مجموعه‌ شامل 50قطعه شعر کوتاه اولین اثر این شاعر است که مضامین عاشقانه و اجتماعی زمینه‌ی غالب آن‌هاست. این کتاب در 74 صفحه توسط نشر نگیما منتشر شده و با قیمت 2500 تومان به بازار نشر ارائه‌شده است.

با هم یکی از اشعار این مجموعه را می خوانیم:

«از تو که می نویسم / کلمات / کلاه را از سر بر می دارند»

 

|+| نوشته شده توسط هزارداستان در یکشنبه یازدهم دی 1390 و ساعت 9:41  
 فروپاشی مرز میان اسطوره و واقعیت
فریق تاج‌گردون
فروپاشی مرز میان اسطوره و واقعیت
 
1390/08/07

ای ابلیس! قهقه‌ مستانه‌ات بر فراز ویرانه‌ها و آشفتگی‌ها، در کنار اجساد بی‌گناه، چشم‌های از حدقه درآمده، دست‌های بریده و سرهای بر زمین غلطان به گوش می‌رسد. کوله‌بارت سرشار از ستم‌ها و آه زنان و کودکان بی‌گناه است که پیوسته فریاد مظلومیتشان از سیاه‌چال تاریخ طنین انداز است. رویاهای مردان بزرگ را برباد داده‌ و تبدیل به کابوس ساخته‌ای. بر قلوب ستمکاران فرمان‌رانده و برده‌ خود ساخته‌ای تا از دست‌های بریده، جسد‌ها و چشم‌ها مناره‌ها و کاخ‌ها بسازی. ای ابلیس! ای فرمان‌روای تاریخ!

وقتی واقعیت چیزی جز آشفتگی نیست، در آمیزش‌اش با اسطوره‌، کابوس می‌آفریند و خواب و بیداری‌مان را از خودش می‌آکند.

اسطوره نبرد میان سیاهی و سفیدی، تاریکی و روشنایی و نیکی و بدی و خیر و شر است. یک قوم یا ملت یا مردم یک منطقه، همواره در دل حافظه جمعی خود، و در دل اسطوره‌هایش زندگی می‌کند. تخیل از واقعیت و خیر و شر اسطوره‌ای از خیر و شر واقعی جدا نیست. نبرد قهرمان و ضدقهرمان اسطوره‌ای به نبرد میان مردم و حکام و سلاطین مستبد تبدیل می‌شود و در هر دوره‌ای متناسب با وضعیت مردم و ویرانی‌ها و ستم‌هایی که تحمل می‌کنند خیر بر شر و یاشر بر خیر پیروز می‌شود. گاهی سپیده می‌دمد و گاهی پرده‌ سیاه ستم و ویرانی که همان بال‌های ابلیس است، بر دنیا سایه می‌افکند...

رمان سوگ مغان، همچنان‌که خود نویسنده نیز می‌گوید، داستانی است از دل کابوس‌های جمعی مردم یک منطقه‌، منطقه بم و کرمان، مردمی در دل کویر. آنجا که همواره توسط حکام و سلاطین لگدکوب شده و مردمش و قهرمانانش قربانی ستم‌کاری آنان گشته‌اند. مردمی که همواره با ستم و جنایت رو در رو شده و قربانی شده‌باشند، ناچار در ذهنیت خویش قهرمانان اسطوره ایشان نیز قربانی شر و تاریکی می‌شوند.

رستم به دست شغاد کشته می‌شود. از نسل شغاد، پشنگ دیهیم زاده می‌شود که در سرتا سر تاریخ شمشیر خونین سلاطین و جنایتکاران بوده است. سلاطین و حکام می‌روند و نابود می‌شوند. قهرمانان به شهادت می‌رسند. تاریخ بر گاری کهنه‌ خویش در جاده پر از دست‌انداز زمان به پیش می‌رود اما پشنگ زنده می‌ماند، از صورتی به صورت دیگر در می‌آید. قالبش عوض می‌شود اما همواره هست. او مزدور جنایتکاران تاریخ و بازوی ابلیس است که همچون خود شیطان، نه می‌میرد و نه پیر می‌شود. هست و خواهد بود و با ما زندگی خواهد کرد. او همگام و تحت امر ابلیس، از رویاها کابوس می‌سازد و قهرمانان را بالای دار می‌برد و از خود جز خون و ویرانی چیزی برجای نمی‌گذارد.

در رمان سوگ مغان، خورشید در پس پرده‌ تاریک هزاران ساله‌اش رو به خاموشی رفته است. خیر در زیر سلطه‌ شر است. هر صفحه‌ رمان آکنده از بیماری و شر و نابودی است. و آن‌گاه که این تاریخ خونبار با زلزله چند سال پیش بم درهم می‌آمیزد و مردان و زنانش و قهرمانان و هنرمندان‌اش را به کام نابودی فرو می‌برد، نیروی شر به اوج خویش می‌رسد. و این هنگام است که مغان با لباس‌های سفید از اعماق تاریخ بیرون می‌آیند تا بر نابودی و وپیروزی شر مرثیه بخوانند و بگریند.

رمان سرشار از نماد است. گزو موجود گوژپشتی که دستانش به زمین می‌رسد و چون حیوانات حرکت می‌کند که نشانی از ابلیس است. کوزه‌های نشان‌دار،‌ که پر هستند از چشمان از حدقه درآمده و لاشه‌های متلاشی شده و دستان بریده، مار که نماد شیطان و شرارت است و کبوتر، نماد پاکی و تقدس. گزو این گوژپشت زشت با همکاری پشنگ بر تاریخ حکم می‌راند و اعماق زمان را با آثار جنایتش نشان می‌گذارد. کبوتران سربریده می‌شوندو پرهای سفید آن‌ها در خون شناور می‌شوند تا تقدس و معصومیت در چنگال شیطان گرفتار شود...

رمان سوگ مغان با وجود درونمایه یأس‌آور و کابوس‌وار خویش، به‌لحاظ فنی سرشار از تازگی و جای‌جایش نشان از قدرت نویسنده‌اش در داستان‌پردازی و معماری ساختار آن دارد. فرم داستان با درونمایه‌ایش متناسب بوده و به‌طرز زیبا و هنرمندانه‌ای به‌هم پیوند خورده‌اند. رمان سرشار از بحران و گره‌افکنی و تعلیق است. نویسنده به خوبی توانسته بر دلزدگی و ملالی که ممکن است در اثر داستان کابوس‌وارش، برخواننده غلبه کند، چیره شود. خواننده در جای جای رمان با تمهیدهای استادانه و هنرمندانه نویسنده‌ روبرو می‌شود و از آن‌ها لذت می‌برد و با شوق بیشتری به خواندن ادامه می‌دهد. نویسنده با وارد کردن شخصیت و اسم واقعی خویش به رمان، حالت بیوگرافی‌گونه و واقعی‌تری به رمان داده و این باعث جذابیت بیشتر رمان شده‌است.

او توانسته دلزدگی و تنهایی سرشار از ملال خویش در کلان‌شهری چون تهران را، به خوبی با کابوس‌های قومی و محلی پیوند دهد. جایی که منفعت‌طلبی و پول همچون شر و تاریکی بر آن حکم می‌راند، او را به‌سوی زادگاهش می‌راند، در حالی که درآنجا جز تاریکی و نابودی چیزی در انتظارش نیست...

× منتشر شده در روزنامه «تهران امروز» شنبه 7 آبان 90 صفحه

|+| نوشته شده توسط هزارداستان در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 و ساعت 13:45  
 عشق، داروی ترک اعتیاد!

آناهیتا آذرشکیب
عشق، داروی ترک اعتیاد!
 

رمان خانه کوچک، پرونده زندگی شخصیست درگیر اعتیاد. پروندهای که محور اصلیاش پسر قهرمانی است. مردی که همه به او افتخار میکنند و الگوی همه است. امیری که مرام و مسلک عیاران را دارد. قهرمانی که نیرومند است و قوی. در کنار امیر آدم‎‎های دیگری هم در کتاب هستند. خانوادهاش. خانوادهای سنتی و از طبقه فقیر جامعه و اما فرهنگی.

رمان خانه کوچک دو مسأله را به خوبی توصیف کرده است. یکی اعتیاد و دیگری اختلاف طبقاتی، نابرابری و بیعدالتی. خانوادهای فرهنگی که جزو طبقه متوسط رو به پایین هستند. به این نوع زندگی در اصطلاح جامعه زیر خط فقر میگویند. از طرفی پدر امیر که عمری با بدیها جنگیده، با قاچاقچیان و موادفروشان؛ و حالا خود درگیر این معضل شده است. درآمدی ناچیز و زندگی حقیرانهای دارد که در متن و خط‎‎های کتاب به تصویر کشیده شده است. داستان به ما نشان می دهد چگونه آدم‎‎هایی که جزو افتخارات جامعه هستند، در فقر به سر میبرند و کسی آنها را نمیشناسد و نه نشان شایستگی به آنها تعلق نمیگیرد.

در جای جای کتاب نوشته شده که پدر امیر نگهبان کارخانه است. مردی که روزگاری قهرمان میدان جنگ با قاچاقچیان بوده.

و امیر، پسریست که عاشق میشود. عشقی که او را درگیر اعتیاد میکند. و نویسنده در لابلای ماجراهایی که بر شخصیتهای رمان می گذرد در نمایش ناهنجاری هایی که اعتیاد به دنبال دارد به توفیق دست می یابد. اما اینکه همه مصرف کنندهها جزء مطرودین جامعه هستند و در مکان کثیف و متعفنی زندگی میکنند، اشتباه است. این هم برمی گردد به سطح طبقاتی اجتماع. آدم‎‎های فقیر هستند که با مصرف مواد رو به زوال فکری و جسمی میروند. چهره یشان رنجور و رنگ پریده میشود و چون پول کافی برای تغذیه درست و مناسب ندارند، روز به روز رو به تحلیل میروند. اما آیا کسانی هم که متعلق به طبقه مرفه جامعه هستند، اینگونه میشوند؟

کتاب خانه کوچک، پر از سئوال است. پر از بغض و پر از حرف‎‎های ناگفته. اما آوردن عشق و پرداختن به آن یک جور راه حل است. راه حلی برای ترک مواد. امیری که از عشق معتاد میشود و با عشق نجات پیدا میکند.

و منیژه نامزد امیر، دختری که با شنیدن هر جمله، دیدن هر نشانی، خواندن کتاب‎‎های بسیار و گوش دادن به سخنان پندآموز، سطح دانش و آگاهیاش بالا میرود. تعالی روحی و ارتقای ارزش انسانی را میتوان در شخصیت منیژه جستوجو کرد.

رمان خانه کوچک عشق و اعتیاد را مترادف هم قرار داده است. عشقی که مثل دارویی مؤثر میماند برای ترک اعتیاد. و اما در کنار عشق منیژه به امیر، عشق خانوادهاش به او برای رهاییاش تأثیر عمیقی دارد. برای کنارهگیری از اعتیاد حمایت خانواده مهمتر از هرچیزی میتواند باشد. مسألهای که در کتاب به خوبی به آن پرداخته شده.

و سرانجام رمان خانه کوچک قهرمان بودن امیرهایی را ثابت میکند که در جنگ با اعتیاد پیروز از میدان خارج میشوند.

به نقل از «مد و مه»

|+| نوشته شده توسط هزارداستان در شنبه بیست و هشتم آبان 1390 و ساعت 13:37  
 پدرو پارامو در کهنوج
گفت‌وگو با منصور علیمرادیپدرو پارامو در کهنوجمیلاد میرمحمدصادقی: نام منصور علیمرادی برای كتاب‌دوستان و روزنامه‌خوان‌های كرمانی غریبه نیست. سال‌هاست شعر می‌گوید، روزنامه‌نگاری می‌كند، می‌پژوهد، داستان می‌نویسد و برنده چندین جایزه ادبی شده است.«زیبای هلیل» نخستین مجموعه داستان اوست که سه ماهی است توسط نشر آموت روانه‌ی بازار کتاب شده است. کتابی ۱۳۰ صفحه‌ای و دارای هشت داستان کوتاه. نکته‌ای که در باره‌ی زیبای هلیل برایم جالب است، توجهی است که منتقدان جنوبی و کرمانی، از ابوتراب خسروی تا منتقدان بومی، به آن کرده‌اند. شاید بتوان زیبای هلیل را چنین توصیف کرد: کتابی که به معنای واقعی بوی کویر می‌دهد. دانستنی‌ست علیمرادی پیش از این، مجموعه شعری نیز با عنوان «شروگ ماه» منتشر کرده است.داستان‌های شما به‌معنای واقعی بومی‌اند. جمله‌ها، فضاها، دغدغه‌ها و شخصیت‌ها همه رنگ و بوی کرمانی دارند. حتا داستان‌هایی که به موضوع‌هایی غیربومی می‌پردازند با ترفندهایی حال و هوای بومی به خود گرفته‌اند. چرا داستان بومی؟* چه روسیه‌ی داستان‌های چخوف باشد و چه پرو آثار یوسا، چه کرانه‌های می‌سی‌سی‌پی رمان‌های فاکنر باشد و چه نیویورک داستان‌های استر، هر نویسنده‌ای روایتگر زاد و بومی است که آن را زیسته، تجربه کرده و با زوایای پنهان و پیدایش آشناست. هنوز تعریف مشخصی از ادبیات بومی نداریم. اگر منظور ادبیات عشایری و روستایی است موضوع فرق می‌کند، من از اقلیمی حرف می‌زنم که در ساخت ذهن و زبان و نگاه من به جهان دخالتی بنیادین داشته و جهانبینی مرا شکل داده است. یکی از خوشبختی‌های زندگی من این است که با زندگی ایلی و عشایری کاملاً آشنام؛ ساختار جامعه‌ی ایلی و شبانی و روستایی و کشاورزی را می‌شناسم، و در مورد انسان، فرهنگ و اقلیمی می‌نویسم که می‌شناسمش .بعضی معتقدند داستان بومی مخاطب کم‌تری دارد و فروش کتاب را پایین می‌آورد. نظر شما چیست؟* به نظر شما فاکنر کم خواننده دارد؟ اشتاین بک، خوان رولفو، مارکز، آستوریاس و... تا ایرانی‌های خودمان، مثل دولت‌آبادی و درویشیان و امین فقیری و غلامحسین ساعدی هنوز پرخواننده‌های عالم ادبیاتند. از طرفی هنوز بخش مهمی از جامعه‌ی ایرانی روستایی است، درصد بالایی از شهرهای نوبنیاد ما، روستاهای بزرگی هستند که به تازگی و آرام آرام دارند وارد یک ساز و کار مدنی منضبط، با اخلاق و قرادادها و شیوه‌ی زندگی شهری می‌شوند. تا هشتاد، نود سال پیش بیش‌تر جمعیت ایران روستایی و عشایری بود. امروز از هر شهرنشینی بپرسید پدرش اگر روستایی نباشد پدربزرگش هست. از طرفی هنوز منش و رفتار ما در شهرها، روستایی است. این آدم‌ها ادبیات خاص خودشان را می‌خواهند، ادبیاتی که بخشی از موجودیت این آدم‌ها در آن بازتاب یافته باشد یا بازگو شود. چرا آثار فاکنر و خوان رولفو و مارکز با همه‌ی غرابت فرهنگی‌شان با ما این‌قدر در جامعه پرطرفدارند؟ رویدادهای پدرو پارامو انگار در روستاهای کهنوج اتفاق افتاده‌اند. یک روز از پیرمردی در یکی از روستاهای خشکسالی‌زده و متروک بشاکرد پرسیدم: «شما که زندگی‌تان در اثر خشکسالی نابود شده چرا کوچ نمی‌کنید؟» اشاره کرد به قبرستان قدیمی کنار آبادی و دقیقاً همان جمله‌ای را گفت که خوان رولفو در مصاحبه‌ی پایان پدرو پارامو در باره‌ی خشکسالی‌زده‌های زادگاهش «خالیسکو» می‌گوید: «اجدادشان آن‌ها را به محل بسته‌اند، دلشان نمی‌خواهد اجدادشان را تنها بگذارند.»در هر حال اگر ادبیات بومی اقبال کم‌تری نسبت به ادبیات شهری داشته باشد، ریشه در دو مسئله دارد؛ نبود نظام پخش و توزیع کتاب در شهرستان‌ها و نبود تولید آثار قابل توجه در حوزه‌ی ادبیات بومی. در هفت، هشت شهرستان جنوب استان کرمان یک کتابفروشی وجود ندارد؛ درحالی‌که کتابخوان خوب بسیار است، که غیر طبیعی هم نیست اگر در کلانشهرها داستان‌های شهری که در آن‌ها مشکلات و دغدغه‌های انسان شهری انعکاس یافته باشد خواننده‌ی بیش‌تری داشته باشند.برایم سؤال است که می‌توان داستان غیربومی را صرفن «داستان شهری» نامید یا نه.به طور کلی ما سه نظام اجتماعی مختلف  داریم: روستایی، ایلی عشایری و شهری، که هرکدام ساز و کار خاص خود را دارند، طبقات، اقشار، قراردادها، عادت ها و رفتارهای خاص خود را. خوب اگر داستانی روستایی و عشایری نباشد حتماً شهری است. البته این یک تقسیم بندی دم دستی است، اما به نظر من داستان شهری می تواند داستان بومی به حساب بیاید در صورتی که روح جمعی و ویژگی های فرهنگی، اقلیمی آن شهر در داستان متبلور شده باشد، همسایه های احمد محمود هم داستانی بومی است که وقایع آن در شهر اتفاق می افتد.شاید علاوه بر دغدغه‌، فضاها، گفت‌وگوها و حتا اسم‌ها در داستان‌های بومی برای مخاطب شهری نامأنوس است. ماجرا به‌نظرم آن‌جا سخت‌تر می‌شود که پای داستان کوتاه وسط بیاید. فرصت کوتاهی در این گونه‌ی ادبی برای انتقال فرهنگ‌های ناآشنا وجود دارد. ذائقه‌ی مخاطبان هم مسئله‌ی مهمی است؛ این که به خواندن چه آثاری عادت کرده‌اند. * فکر می‌کنم «برگه¬ی امتحانی» با همه‌ی ظرفیت کمی که دارد توانسته بخشی از یک فرهنگ را بازتاب دهد. در مورد ذائقه‌ی مخاطبان کار نویسنده تن دادن به ذائقه‌ی مخاطبان نیست؛ تغییر ذائقه هم هست، مگر وظیفه‌ی ادبیات چیزی غیر از این بوده؟بعد از خواندن «زیبای هلیل» نخستین چیزی که فکرم را مشغول کرد، زبان بود. توجه‌تان را به زبان وقتی متوجه شدم که داستان «زیبای هلیل» را با داستان «زیبای خفته» در مجموعه‌داستان ابرهای خاک‌خورده مقایسه کردم. مشخص بود علاوه بر تغییر اسم، روی بافت زبانی این اثر کار بسیار شده.* قبل از هرچیز از شما ممنونم که کتاب را دقیق خوانده‌اید و به خودتان زحمت مقایسه‌ی این دو متن را داده‌اید. زبان، روایت و فرم دغدغه‌های اصلی من در نوشتنند، حالا چه‌قدر موفق؟! نمی‌دانم. «زیبای خفته» را برای هفته‌نامه‌ی رودبار زمین نوشتم، مدیر مسئول نازنینش ــ احمد یوسف‌زاده ــ به من گفت: «فلانی سریع یک داستان بنویس که صفحه‌ی ادبی خالی است» و چک حق‌التالیفش را هم چسباند پشت در اتاق تحریریه، من هم نوشتم. از این کارهایی که در مطبوعات محلی بسیار انجام می‌دادیم، ولی بعد از ده سال بازنویسی شد و اسمش را گذاشتم زیبای هلیل که عنوان کتاب هم هست.خواندن داستان‌هاتان در مقام خواننده‌ای معمولی برایم سهل و ممتنع بود. استفاده از واژگان و اصطلاح‌های بومی از یک‌سو و به‌هم ریختن ارکان جمله و استفاده‌از استعاره‌ها و صفت‌های انتزاعی از سوی دیگر سبب می‌شد بیش‌تر جاهایی که به صحنه می‌پردازید حس کنم باید کلمه کلمه پیش روم. البته واژه‌های بومی در آثار بزرگان بسیار هست اما یا به‌شیوه‌ای به‌کار برده شده که مخاطب معنایش را حدس بزند، یا پانویس و واژه‌نامه به اثر ضمیمه‌شده که خودش جای بحث دارد. در کتاب شما اگر اشتباه نکنم بجز یک داستان، خبری از پانویس و واژه‌نامه نیست. این به نظرتان مخاطب را نمی‌آزارد؟* در این مجموعه تنها داستان «سرزمین مادری» است که پی‌نوشت دارد، «سرزمین مادری» تلفیقی از فضاهای شهری و بومی است، شیوه‌ی روایت شهر ویران را من از افسانه‌ها و قصه‌های مردم جنوب گرفته‌ام، با همان ضرباهنگ زبانی، سعی کردم حدالامکان روایت صادقانه و صمیمی باشد، اما در بین همه‌ی کسانی که کتاب را خوانده‌اند ندیده‌ام کسی با زبان مشکلی داشته باشد. هرچند مدت زیادی از چاپ کتاب نگذشته و باید منتظر عکس‌العمل خوانندگان بود.شما اصرار دارید علاوه بر واژگان، گویش بومی را هم وارد نوشتارتان کنید. نمی‌نویسید: شمال، مهندس، سفید و... ؛ می‌نویسید: «شَمال»، «مَهَندس»، «سَفید» و مانند این‌ها. دلیلش چیست؟ واقعن در برخی موارد فکر می‌کردم نه‌تنها سودی برای داستان ندارد، بلکه دست نویسنده را هم با تأکید و تعیین تکلیف برای چگونه تلفظ شدن این کلمه‌ها رو می‌کند و مخاطب را پس می‌زند. نظر شما چیست؟* گویش را که مستقیماً نمی‌توان وارد نوشتار کرد، لهجه را تاحدی البته، آن ‌هم درست جایی که شخصیت داستان قرار است حدالامکان مثل خودش حرف بزند. ما حدود شش، هفت گویش و زبان (البته با تعاریف جدید زبانشناسی) در جنوب استان کرمان داریم که فهمیدنشان حتی برای دو منطقه‌ی همجوار سخت است. در نوشتن سعی کردم از شیوه‌ی روایت‌های شفاهی مردم جنوب استفاده کنم. از طرفی استفاده از واژه‌های بومی در یک متن معمولاً به سه طریق آورده می‌شود؛ یا خود واژه در زبان معیار بنا به ساختاری که با واژه‌های مشابه و هم‌معنی دارد قابل فهم است، مثل زنده‌جان و هیابگیر، یا خود جمله معنای کلمه را توضیح می‌دهد یا به لحاظ نقشی که آن کلمه در القای حس یا فضا یا ریتم و آهنگ جمله دارد نویسنده ترجیح می‌دهد از آن استفاده کند و معنایش را در پی‌نوشت بیاورد. همان‌طور که عرض کردم سعی کرده‌ام از شیوه‌ی روایت‌های شفاهی مردم منطقه بهره بگیرم؛ به دلیل این‌که فضاها و رویدادها و... داستان زبان و لحن خاص خود را می‌طلبد، چه‌قدر موفق بوده‌ام نمی‌دانم، اما در باره‌ی چند واژه‌ای که اشاره کردید بخصوص در داستان «برگه‌ی امتحانی» به نظرم طبیعی است که یاغی بی‌سواد داستان، شمال را «شَمال» و سفید را «سَفید» تلفظ کند که دارای بار طنز هم هست. یاغی داستان باید لحن خاص خودش را داشته باشد، همان‌طور که در داستان «زیبای هلیل» که داستانی است با فضای اسطوره‌ای با نحوه‌ی دیگری از زبان و روایت برخورد می‌کنید که خاص آن فضاست.    البته فکر نمی‌کنم نتوان گویش را وارد متن کرد. استفاده از استعاره‌ و صفت‌های انتزاعی نثرتان را از عینی‌گری خارج کرده. فضای داستان‌هایتان بیش‌از آن‌که عینی باشد، ذهنی‌ست. حتا گاه توصیف‌ها برایم غیرقابل تصور بود. برای مثال در داستان زیبای هلیل نوشته‌اید «ظهر انگار بر گرده‌ی ماه خرداد ورم می‌کرد.» فکر نمی‌کنید این‌جور توصیف‌ها اثرتان را سخت‌خوان کند؟ یا در داستان «با یک فشنگ...» نوشته‌اید: «موج شن بر سینه‌ی تپه‌ها به گونه‌های چروکیده‌ی پیرزنانی می‌مانست در حال احتضار.» می‌دانید؟ به نظرم تشبیه جالبی‌ست اما سوال این است که چروک گونه‌ی پیرزن در حال احتضار با چروک گونه‌ی پیرزن غیر در حال احتضار چه فرقی دارد؟ گاه حتا فکر می‌کردم برخی توصیفات را تنها فدای تناسب زبان کرده‌اید.* بله. گاهی زبان به شدت شاعرانه می‌شود، به نظرم فضای اسطوره‌ای و رمزوارانه، زبان و بیان شاعرانه‌ای می‌طلبد. فکر می‌کنم با توجه به وضعی که مرد بلوچ در آن واحه‌ی وهمناک دارد گونه‌ی چروکیده‌ی پیرزن در حال احتضار با پیرزن در غیر حال احتضار فرق دارد. هرچند اگر جملاتی از این دست نتوانسته‌اند در ذهن شما فضا را بسازند مطمئناً جایی از متن نقص دارد. بله. گاهی زیادی مسحور زبان شدن ممکن است به داستان آسیب برساند.از مصدر داشتن به مثابه‌ی فعل کمکی در جمله‌هاتان استفاده‌ی بسیاری کرده‌اید. جدا از این‌که برای نمونه در جمله‌ی «دارم می‌روم» واژه‌ی «دارم» حشو و قابل حذف است، ترکیب «دارم نمی‌روم» غلط دستوری فاحشی است. چندین جای مجموعه‌تان این ترکیب‌را به‌کار برده‌اید. مثلن در «سرزمین مادری» نوشته‌اید: «در آشپزخانه‌ی آن خانه‌ی کوچک اخرایی‌رنگ، زن دارد آهنگ قدیمی محلی را با سوت نمی‌زند. روسری سفید گلداری همچنان بر بند رخت تاب نمی‌خورد و نرم‌بادی که زیرکانه دارد از حاشیه‌ی تپه بالا نمی‌آید به جان تاک‌های دامنه افتاده است.» همین‌جا بگویم برایم سوال است بادی که از حاشیه‌ی تپه بالا نمی‌آید چطور به‌جان تاک‌های دامنه افتاده. فکر می‌کنم اصولن باید نمی‌افتاد. اما آیا این طور جمله‌ها را به دلیل خاصی به‌کار می‌برید؟* والتر بنیامین در خیابان یکطرفه می‌گوید کار روی نثر خوب شامل سه مرحله است: مرحله‌ی موسیقیایی که در آن نثر تصنیف می‌شود، مرحله‌ی معماری که در آن نثر بنا می‌شود و مرحله‌ی نساجی که در آن نثر بافته می‌شود. زبان و لحن و روایت برای من خیلی مهم است. زبانی که به تناسب محتوا ساخته شده باشد. واقعیت این است که انگار بیش‌تر رمان‌ها و بخصوص مجموعه داستان‌هایی را که این روزها چاپ می‌شوند یک نفر نوشته است. همه شبیه به هم چه به لحاظ زبان و نثر و چه از نظر فرم. برگردیم به سوال شما و آوردن افعال منفی و معکوس در روایت نویسنده‌ی داستان سرزمین مادری، زن و مردی روشنفکر و کتاب‌خوانده که به شدت درگیر روزمرگی و زندگی کسالت‌بار شهری‌اند، اتفاقی روی می‌آورند به جهان رؤیایی، افسانه‌ای و جذاب تخیل، در ابتدا همه‌چیز خوب پیش می‌رود اما آرام آرام در ادامه‌ی گفتگوها که فضای خیالی را می‌سازند ماجرا وارد حیطه‌ی تراژدی می‌شود. مرد نویسنده‌ی داستان که مدت‌ها نتوانسته چیزی بنویسد می‌نشیند پشت میز کارش و آوردن افعال منفی و معکوس در میانه‌ی داستان تزلزل ایمان نویسنده را به دنیایی که در خیال ساخته‌اند می‌رساند، آوردن این جملات سرگردانی نویسنده را که بین جهان جذاب و سراسر هیجان تخیل و واقعیت پوچ و خشک و زننده‌ی زندگی روزمره در نوسان است نشان می‌دهد. نویسنده هم می‌خواهد دنیای افسانه‌ای را که در تخیل شکل گرفته باور کند و هم نمی‌تواند. این‌جاست که با آوردن این افعال جملات دوپهلو می‌شوند و گاه موجد معانی متضاد.    در داستان کوتاه عملن مجال چندانی برای شخصیت‌پردازی نیست، اما فکر می‌کنم در شخصیت‌پردازی خیلی خوب عمل کرده‌اید. جاهایی که داستان درگیر گفت‌وگو نگاری می‌شود ریتم سرعت می‌گیرد. شخصیت‌هایتان با این‌که از طیف وسیعی (از منشی گرفته تا راننده) انتخاب شده‌اند، اکثرن واقعی‌به نظر می‌رسد و متناسب با شخصیتشان صحبت و رفتار می‌کنند. معمولن شخصیت‌ها کاملن تخیلی‌اند یا نمود بیرونی هم دارند؟* به هر حال همیشه یک پای متن در واقیت زندگی نویسنده قرار دارد. هر روایت به نوعی برداشتی از یک واقعیت زیست شده است که در ذهن و زبان نویسنده پرداخت دیگری پیدا کرده. اما این‌که شخصیت‌های این مجموعه به‌طور کامل مابه‌ازای بیرونی داشته‌اند و من آدمی را به همان شکل که در بیرون هست وارد داستان کرده باشم، نه. شخصیت‌ها ساخته شده‌اند.برایم سوال بود چه‌طور یاغی داستان «برگه‌ی امتحانی» با این‌که لحن باورپذیری دارد غلط‌هایی می‌نویسد که در خط‌های دیگر درست نوشته‌؟ غلط‌هایی مثل «دیدارحا»، «برایط» و «دست‌هان». فکر نمی‌کنید افراط در تاکید تأثیر عکس بگذارد؟ این افراط را در باره‌ی مادر راوی داستان «مهندس برق کشانی» هم می‌بینیم. این زن انگار کاری جز فحاشی و نفرین ندارد! اگر چنین مواردی کمی‌متعادل‌تر می‌شد بهتر نبود؟* به نظرم در داستان «برگه‌ی امتحانی» اگر غیر از این بود، شخصیت راوی خوب شکل نمی‌گرفت شخصیت یاغی با توجه به دنیای او که در ادامه‌ی روایت آرام آرام کشف می‌کنیم در شیوه‌ی نوشتاری نامه کامل می‌شود، به همین خاطر جایی کلمه‌ای را درست می‌نویسد و جایی غلط. بخصوص با آن موقعیت استرس‌زایی که در کوهستان دارد. اما در «مهندس برق کشانی» اگر این یکدستی در تلفظ واژه‌ها وجود نداشته باشد بر می‌گردد به ویراستاری کتاب نه تعمد نویسنده. ضمن این‌که نفرین‌های مادر راوی گاهی از سر محبت به راوی هم هست که شیطنت می‌کند و در فرهنگ روابط والدین و فرزندان و شیوه‌ی ابراز محبت در مناطق عشایرنشین امری مرسوم است .در بعضی داستان‌هاتان نوعی فراواقع‌گرایی باورپذیر وجود دارد که خواننده را از منطق واقعیت جدا می‌کند. نمی‌دانم اسمش را چه می‌توان گذاشت؛ شاید رئالیسم ذهنی. بیش‌تر داستان‌هایی که این روزها می‌خوانیم واقع‌گرا و عینی‌ست. برایم جالب است که در آثار بیش‌تر بومی‌نویسان، ردپایی از این خیال‌پردازی وجود دارد. انگار این فراواقع‌گرایی برایشان نوعی سنت شده است. چرا وهم و خیال؟ ارتباط انسان روستایی با طبیعت، ارتباطی بلاواسطه است، پشت هر چیزی و هر شیئی در جهان بیرون، مفاهیمی عمیق نهفته است که هستی را برایش توضیح می‌دهد و معنا می‌کند، درخت فقط درخت نیست، کوه فقط کوه نیست، پشت هرکدام از این‌ها مفاهیمی اسطوره‌ای و رمزوارانه پنهان است. مارکز در یکی از مصاحبه‌هایش جمله‌ای با این مضمون می‌گوید: فراواقعیت، واقعیت زندگی مردم آمریکای لاتین است. حرف مارکز در باره‌ی زندگی مردم مناطق ما هم صدق می‌کند. وهم و رمز و اسطوره در زندگی بعضی از مردم نواحی ما آن‌قدر قدرتمند است که گاه جایی برای حضور واقعیت زندگی نمی‌گذارد. در جنوب قدمگاه‌های بسیاری هست. جدا از درختان مختلفی مثل پیرکُنار، پیرگز و پیرپَده، کوها و قله‌ها هر کدام داستان‌هایی اسطوره‌ای دارند. از هرکس که بپرسی یکی دوباری سر و کارش با جن و پیری افتاده. البته با روند مدرنیسم در جوامع روستایی و تحولات سال‌های اخیر و نقش رسانه‌های جمعی، بخصوص تلویزیون، این مسئله کم‌تر شده است. فکر می‌کنم با این شرایط طبیعی است که این مسائل در داستان‌های این مجموعه نمود پیدا کنند.    کار دیگری در راه دارید؟* مجموعه شعری با عنوان «آوازهای عقیم باد» و مجموعه‌ای از «لیکوهای رودباری» که شعرهای شفاهی کوتاه و چهار کلمه‌ای هستند همین روزها منتشر می‌شوند. رمانی هم در دست نوشتن دارم. ما اجازه می‌خواهم در پایان این گفت‌وگو از شما برای مطالعه‌ی دقیق این کتاب تشکر کنم و یک تشکر ویژه هم از دوستانم در نشر «آموت» که زمینه‌ی چاپ این مجموعه را فراهم کردند. منتشر شده در روزنامه ْفرهيختگانّ  دوشنبه 9 آبان 90 صفحه ادبيات
|+| نوشته شده توسط هزارداستان در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 و ساعت 0:38  
 گزارشی از نشست بررسی و نقد «ابرهاي‌خاك‌خورده»
گزارشی از  نشست بررسی و نقد  «ابرهاي‌خاك‌خورده»
داستان کرمان و صدای رسای آن
روح الله ابولهادي

 به باور مدير تحريريه نشر ثالث بزرگترين اشكال داستان‌نويسي امروز ايران اين است كه استعدادها و نيروهاي شهرستاني كه به اقليم ها اشنا هستند و قصه و حرفي براي گفتن دارند از مركز تقليد مي كنند و نمي دانند چيزي كه از آن تقليد مي كنند در اصل خودش هم اشتباه است.  محمد حسيني كه در هشتمين  نشست يك مولف يك كتاب انجمن كتاب و كتابخواني  شهر مس سرچشمه، به بهانه بررسي مجموعه داستان «ابرهاي‌خاك‌خورده» درباره داستان هاي اقليمي سخن مي گفت به علاقه مندان به داستان نويسي كه در سالن اجتماعات مجتمع مس سرچشمه  گرد آمده بودند توصيه كرد كه ماجراي تازه اي در داستان ايران خلق كنند و از روي دست مركز ننويسند كه در داستانهاي سطحي و آپارتماني گم شده است.
 مجموعه داستان ابرهاي خاك خورده شامل آثار 42 نويسنده استان، در اوايل سال 90  توسط نشر ثالث منتشر شد، در هشتم ابان ماه با حضور جمعي از پيشكسوتان و  نوقلمان داستان نويسي استان كرمان در هشتمين نشست يك مولف يك كتاب انجمن كتاب و كتابخواني كانون فرهنگي و هنري شهر مس  نقد و بررسي شد.
  محمد حسيني داستان نويس و مدير تحريريه نشر ثالث به عنوان سخنران اصلي اين نشست  خلاصه و فشرده با نگاهي به ابرهاي خاك خورده در باره ادبيات اقيمي و ادبيات امروز استان كرمان با حاضرين گفتگو كرد.
 وي در آغاز سخنان خود با اشاره به فعاليت هاي فرهنگي و هنري كه در مجموعه مس سرچشمه صورت مي‌گيرد گفت كه با توجه به اين كه تجربه اش مي گويد كه حركت هاي فرهنگي در ايران قائم به شخص است  دعا مي كند كه همچنان حاميان فرهنگ و ادب او در صنعت مس كشور حضور داشته باشند. 
  حسيني با اشاره به پيگيري هاي  ارزشمند كرماني نژاد براي چاپ ابرهاي خاك خورده در طي   5سالي كه براي اين كار كوشش داشته است بيان كرد كه اين زمان يك دوره در ادبيات محسوب مي شود و در نتيجه ابرهاي خاك خورده صداي دقيق داستان نويسي امروز كرمان نيست چرا كه در اين مدت تجربيات نو و ديگري هم در داستان نويسي استان كرمان صورت گرفته است و نيروهاي جديدي به اين عرصه وارد شده اند.

از روي دست مركز ننويسيد كه خود از اساس اشتباه است

اين مدرس داستان نويسي  در بخشي از سخنان خود ضمن ارائه تعريفي از اقليم  و تكيه روي تفاوت ويژگي هاي  آن با مركز اظهار داشت كه وقتي در داستان نويسي  صحبت از اقليم مي كنيم اين لزوماً به اين معنا نيست  آن اقليم  حتمن يك موقعيت روشن جغرافيايي داشته باشد.بلكه ما بايد با الهام گرفتن از اقليم و باور هاي بومي ادبيات بسازيم.   به عقيده نويسنده مجموعه داستان "نمي توانم به تو فكر كنم سيما"  اقليم به لحاظ فرهنگي با ويژگي هايي مثل معماري ،غذا و لباس  مشخص مي شود ؛ هرچند كه مدرنيته بسياري از اين ها را كمرنگ كرده است.

وي در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره اي كوتاه به تاريخچه داستان ايران به اين نتيجه رسيد كه هميشه ادبيات بومي و اقليمي در ايران ناجي ادبيات كشور بوده است . به عقيده نويسنده رمان "آبي تر از گناه"ادبيات پيراموني هميشه نقش نجات دهنده را براي مركز داشته است. بنا به گفته هاي مدير تحريريه نشر ثالث در هشتمين نشست يك مولف يك كتاب،  امروز آنچه  قبل از اين منجي ادبيات داستاني ايران بوده است ؛  از چيزي (داستان نويسي مركز) تقليد  مي كند كه خود خطاست. وي با اذعان به وجود مافيا در اين عرصه تاكيد كرد كه براي ماندگار شدن تقليد لازم نيست  و ادبيات تماشاچي نمي خواهد؛  بلكه رياضت ادبي لازم است و هميشه در نهايت اثار ارزشمندي كه ادبيات را مي سازند ماندگار خواهند بود . محمد حسيني  به داستان نويسان استان كرمان توصيه كرد كه مراقب تفكر انحرافي موجود در داستان نويس امرور ايران كه همان «از روي دست هم نويسي»  هست باشند و از آن پرهيز كنند.

 نمي دونم چي بگم، از كجا بگم و از كي تشكر كنم!
 علي اكبر كرماني نژاد  سخنان خود را در هشتمين  نشست يك مولف يك كتاب انجمن كتاب و كتابخواني  شهر مس سرچشمه با اين جمله ها اغاز كرد و گفت كه هيچ وقت فكر نمي كرده است " ابرهاي خاك خورده" چاپ شود و اعتماد و محبتي كه نويسندگان استان به او داشته اند  باعث چاپ اين اثر شده است.  وي همچنين از همراهي و همدوشي محسن بني‌فاطمه هم تشكر كرد.
گردآورنده مجموعه داستان " ابرهاي خاك خورده" ضمن اشاره به  جريان چاپ اين كتاب و سختي هايي كه در طول 5 سال براي تحقق اين امر  بر او رفته است گفت كه غر نمي زند و  معتقد است كه اين تازه آغاز راه است و دلش مي خواهد كه  در آينده اي نزديك يك مجموعه خيلي پر بار و ارزشمند و خيلي عظيم از اثار نويسندگان استان كرمان چاپ شود.
كرماني نژاد هرچند كه چند بار در سخنان خود اشاره كرد كه نمي خواهد غر بزند ولي نتوانست از نويسندگاني (جوان)كه وي براي چاپ آثارشان زحمت زيادي كشيده بود گله نكند كه حتي يك پيامك خشك خالي هم به منظور تشكر برايش نفرستاند."هيچ كس از من تشكر نكرد".

در بخش ديگري از هشتمين  نشست يك مولف يك كتاب انجمن كتاب و كتابخواني  شهر مس سرچشمه  علي چنگيزي ، داستان نويس،  به چرايي شگل نگرفتن ادبيات كوير پرداخت.

صدای رسای ادبیات کرمان
سیدمحسن بني فاطمه نیز در سخنان کوتاه به برهه‌ی تاریخی ادبیات کرمان اشاره کرد و گفت: با نگاهی کلی به آثار چاپ شده در یک‌سال گذشته می‌توان روند پرشتاب ادبیات داستانی در کرمان را مشاهده کرد که با توجه به آثاری که در دست انتشارند می‌توان به صدای رسای ادبیات کرمان در دهه‌ی نود امیدوار بود. او وجود جلساتی مانند جلسه‌ی یک مولف یک کتاب را غنیمتی دانست که مرکز استان از آن بی‌بهره است. او در ادامه حضور و وجود پیش‌کسوتان داستان‌نویسی را غنیمتی برای جوانان دانست. رضا زنگي‌آبادي نيز ضمن تشکر از بانیان جلسه سخنان كوتاهي درباره‌ی داستان كرمان ایراد کرد.
 در اين نشست  منصور عليمرادي و وحيده ببربيان از نويسندگان استان داستان هاي «مهندس برق كشاني» و «آن مرد» را براي حاضرين خواندند.
در پايان هشتمين  نشست يك مولف يك كتاب انجمن كتاب و كتابخواني  شهر مس سرچشمه عنوان مدير روابط عمومي مجتمع مس سرچشمه  با اهداي لوح تقدير كه آن را دست مريزادي كوچك دانست از علي اكبركرماني نژاد  تجليل كرد؛ كه اين لوح توسط محمد علي آزاديخواه و مهدي محبي كرماني  به كرماني نژاد اهدا شد.
ياد آور مي شود در بخش  اول اين نشست  روح الله ابولهادي از طرف  انجمن كتاب و كتابخواني  كانون فرهنگي و هنري شهر مس ، در قالب پيشگفتاري ضمن ارائه گزارشي از نشست هاي يك مولف يك كتاب، از مجموعه كاركنان روابط عمومي و امور اجتماعي مجتمع مس سرچشمه و صنعت مس در استان كرمان به عنوان پشتيبانان هميشگي برگزاري اين نشست ها تشكر كرد.

 

|+| نوشته شده توسط هزارداستان در دوشنبه شانزدهم آبان 1390 و ساعت 23:33  
 «زیبای هلیل» در نمایشگاه

نشست نقد و بررسی مجموعه داستان«زیبای هلیل» در نمایشگاه کتاب کرمان

«زیبای هلیل» در نمایشگاه

مجموعه‌داستان «زیبای هلیل» در نمایشگاه کتاب کرمان نقد و بررسی می‌شود. «زیبای هلیل» اولین مجموعه داستان منصور علیمرادی نویسنده‌ی کرمانی است که به تازگی منتشر شده است و در این مدت کوتاه مورد استقبال زیاد قرار گرفته است.

در این نشست که در تاریخ 17 آبان در سالن نمایشگاه برگزار خواهد شد، ابوتراب خسروی و سید محسن بنی‌فاطمه درباره این کتاب سخنرانی خواهند کرد.

«زیبای هلیل» مجموعه‌ی 8داستان است که با نثری روان و تصویرساز نوشته شده‌اند و در قالب ادبیات بومی جای می‌گیرند.استفاده از نحو و واژه‌های بومی کرمان در این مجموعه باعث نشده است که داستان‌ها برای مخاطب ناآشنا با فرهنگ جذابیت خود را داشته باشد. کتاب مجموعه‌ای‌ست از دغدغه‌های زندگی جنوبی و مجموعه‌ای از باورها و عقاید جادویی مردمان این خطه. «موسا»، «رفعت‌نظام کدوم‌تایه پیرمرد؟»، «زیبای هلیل»، «آهو»، «بایک فشنگ چه می‌شود کرد مگر...»، «برگه‌ی امتحانی» و «سرزمین مادری» «مهندس برق‌كشاني» مجموعه‌ی داستان‌های این مجموعه هستند. این نشست در برنامه‌های جنبی نمایشگاه برگزار خواهد شد.

|+| نوشته شده توسط هزارداستان در دوشنبه شانزدهم آبان 1390 و ساعت 16:43  
 یادداشتی بر مجموعه «زیبای هلیل» نوشته منصور علیمرادی
   
از روزن چشم نویسنده‌ای یاغی

احمد اکبرپور: 

«زیبای هلیل» چندین داستان با لحنی منحصربه‌فرد را در خود جای داده که توقع ما را برای داشتن عنوانی گویاتر و خلاق‌تر از نویسنده طلب می‌کند. درواقع عنوانی که برساخته و برآمده از ذات داستان‌های مجموعه باشد که عمدتا از زبان‌‌محور و معیار گریزان و به واژه‌ها و فضاهای در حاشیه حرمت و اعتبار بخشیده‌اند و چشم‌ها را در خلاف آمد روال مرسوم چرخانده‌اند.


از میان داستان‌های مجموعه، مهندس برق‌کشانی از چند نظر حائز اهمیت است. در واقع این داستان نه‌تنها در بافت و لحنی محلی و منطقه‌ای خلق شده بلکه فرم و ساختار خود را نیز از دل این روابط خاص و ویژه بیرون کشیده است. بومی‌گرایی وقتی به شکل کامل و خلاق بروز می‌کند که نه‌تنها عناصر و یافته‌های ظاهری (لهجه، پوشش، جغرافیا و..) را در جای دهد بلکه بتواند روح جمعی و نادیده ما را در خلق اثر لحاظ کند. در این شرایط با قرار گرفتن در ساحت و فرم داستانی ما به دریافت‌های تازه‌ای رهنمون می‌شویم. نکته دوم این است که نویسنده با وسواس و دقت توانسته لحن کودکانه راوی را تا آخر حفظ کند و جملات آدم بزرگ‌ها را به خورد او ندهد و خلاصه از حیطه فهم و درک او تجاوز نکند. در شرایطی که ما هنوز به کودکان آنچنان که باید اهمیت لازم را نمی‌دهیم معمولا وقتی از زاویه ذهن‌شان عبور می‌کنیم باز هم دیدگاه‌ها و نظرگاه خودمان را دخیل می‌کنیم اما در این داستان، خویشتنداری نویسنده ستودنی است.  «اول مریمو گفت: سلام، بعد من... خندید. اول بوسید بعد دست کشید رو سر مریمو. پرسید: مدرسه می‌ری؟ گفتم ها. مریمو بیخ گوشم گفت: بگو بعله... گفتم.» سوم اینکه این داستان از لحاظ مضمون شامل داستان‌های جنگ می‌شود. مضمونی که انگار باور کرده‌ایم عده‌ای خاص از نویسندگان باید بنویسند. در حالی که بی‌شک هر نویسنده‌ای عوارض و پیامدهای آن را حس کرده و اگر بتواند آن را در قالب ادبیات به نمایش درآورد ما صاحب تجربه‌های متفاوت و وسیع‌تری از نگاه‌های داستانی به این پدیده خواهیم بود. «ستاره‌ها ریختن از آغل آسمون وا بیرون. می‌گم: مریمو، هفت برادرونو می‌بینی؟ می‌گه ها، دارن نعش برادرشونو می‌برن. می‌گم: نه، به گمونم وا ایستادن می‌خوان چالش کنن. مریمو می‌گه بیچاره خواهرش ببین... می‌گم هیچ مهندس برق کشانی مثل خدا نیست، می‌بینی چه همه گلوپ روشن کرده؟مریمو می‌گه: نه، فانوسای فرشته هان، می‌خوان بذارن سر قبرش. می‌گم در هر حال من که جبهه نمی‌رم تو هم دگه لازم نیست دُگدُر بشی... فهمیدی؟» با این حال علیمرادی از طنز نیز غافل نشده و علی‌رغم فضای کابوس‌وار داستان، گاهی با خنده‌ای ما را به بیرون از متن پرتاب می‌کند تا ما را بیشتر متوجه ارزش داستان خود کند. در داستان «برگه امتحانی» که حال و هوای طنزی نیز از آن برمی‌خیزد با فرمت نامه‌نگاری ما با داستانی هر چند کمرنگ مواجه می‌شویم که پایانی غافلگیرکننده دارد. برای من واقعا حالتی را داشت که انگار خودم لو رفته‌ام و باید با یک کلاشینکف به جنگ گروهانی از سربازان مسلح بروم. شناخت روحیات و دلمشغولی‌های یک یاغی به خوبی ترسیم شده ولی باز هم به نظرم جای کار در این زمینه بسیار دارد تا ما هم بتوانیم از خیل این یاغیان داستانی، بورخس‌های وطنی را خلق کنیم. به نظرم اگر علیمرادی لحن کوچولوی تمسخرگونه‌اش را به این افراد نیز مخفی می‌کرد این داستان یک سر و گردن خودش را بالاتر می‌کشید. با این احوالات باز هم به گوشه‌های ظریفی  «یک روز یک مینوبوس و دو سه تا موتورسوار را چاپیدم. اول خیلی سخت بود و دلم به حالشان به رحم می‌آمد ولی بعدها که ماشین‌های مدل بالا را از توی جاده می‌گرفتم و می‌بردم به مرز پاکستان نصفه قیمت می‌فروختم خیلی حظ می‌کردم چون من دل و جراتم خوب می‌باشد و از درگیری با دولتی‌ها نمی‌ترسیدم.»زیبای هلیل یکی دیگر از داستان‌های زیرخاکی این مجموعه است که از دل خاک‌های سوخته کرمان و جیرفت سربرکشیده است. شیئی باستانی، تاریخ داستانی و تاریخ واقعی ما را به هم پیوند می‌دهد تا از رهگذر کشف و اکتشاف به کندوکاو در جاذبه‌های گاه ویرانگر زیبایی بپردازیم و به دنبال ردپای چشمان غارتگری باشیم که ما را از منفعت‌اندیشی برحذر می‌دارد. «ناگهان احساس کردم سر کلنگ گیر کرد... خم شدم و با احتیاط خاک نرم را پس زدم. مجسمه زنی بود با سی- چهل سانتی‌متر قد که ردای بلندی پوشیده بود... و لبخند رازآمیزش با اخم درشت پیشانی همگون نمی‌آمد...» «با یک فشنگ چه می‌توان کرد غیر از خودکشی» که کاش نام مجموعه نیز همین یا چیزی در همین مایه می‌شد. این داستان از داستان‌های قابل اعتنای مجموعه است. علیمرادی حامل داستان‌های اصیل با روح جمعی گوشه‌ای از سرزمین ماست که لازم است به فرم و ساختار داستان‌های آینده اهمیتی لااقل در همین حد یا بلکه بیشتر بدهد تا او را همچنان بکر و متفاوت ببینیم.
مهرماه ۹۰/ شیراز

|+| نوشته شده توسط هزارداستان در جمعه سیزدهم آبان 1390 و ساعت 0:31  
 یک کتاب، چهل‌ودو مولف!
"ابرهاي خاك‌خورده" در مهماني هشتمين نشست يك مؤلف يك كتاب سرچشمه
یک کتاب، چهل‌ودو مولف!


هشتمين نشست «يك مولف،يك كتاب»  انجمن كتاب و كتابخواني كانون فرهنگي و هنري شهر مس سرچشمه به نقد و بررسي مجموعه داستان «ابرهاي خاك خورده» و گفتگو درباره داستان امروزكرمان اختصاص دارد.
به گزارش روابط عمومي مجتمع مس سرچشمه  عصر روز دوشنبه  نهم آبان ماه جمعي از صاحب نظران و كارشناسان ادبيات داستاني ايران و استان كرمان در سالن اجتماعات مركز آموزش مجتمع مس سرچشمه در ميان علاقه‌مندان به داستان حضور مي‌يابند تا به بهانه‌ی تقدير از علي اكبر كرماني نژاد در گردآوري  و انتشار داستان‌هاي  سه نسل از نويسندگان استان كرمان در كتاب «ابرهاي خاك‌خورده»، به بررسي ادبيات بومي و اقليمي استان كرمان بپردازند. «ابرهاي خاك‌خورده» شامل آثار 42 نفر از داستان‌نویسان استان كرمان  توسط نشر ثالث منتشر شده است. این مجموعه با تنوع زبانی و فرمی‌ای خاصی که دارد تصویر کاملی از اقلیم، فرهنگ‌و دغدغه‌های داستان‌نویسان پهناورترین استان ایران، از دوردست‌های جنوب تا مرکزنشینان به‌دست می‌دهد و از لحاظ کلی آیینه‌ی تمام‌نمایی از داستان دهه‌ی 80 کرمان است که مجال انتشار پیدا کرده است.
محمدعلي آزاديخواه، يدالله آقاعباسي، بلقيس سليماني، محمد علي مسعودي، محمد شريفي، مهدي محبي كرماني، سیدمحسن بني‌فاطمه، منصور عليمرادي، علي اكبركرماني‌نژاد به همراه بسیاری از نویسندگان جوان دیگر از جمله‌نویسندگانی هستند که در این مجموعه حضور دارند. حضور 15داستان‌نویس کرمانی 11 داستان‌نویس سیرجانی، 6 داستان‌نویس بافتی، 4 رفسنجانی، 3 جیرفتی، 3 کهنوجی و ... نشان‌دهنده‌ی شمول جغرافیایی این مجموعه داستان است. این مجموعه شامل آثار 42 داستان‌نویس استان کرمان از 3 نسل است و می‌توان گفت؛ کارنامه‌ی داستان استان کرمان در ابتدای دهه‌ی 90 است.
در این جلسه، محمد حسینی داستان‌نویس و ویراستار نشر ثالث درباره‌ی داستان امروز ایران سخنرانی خواهد کرد.

|+| نوشته شده توسط هزارداستان در شنبه هفتم آبان 1390 و ساعت 7:54  
 رمان «خانه کوچک»
انتشار رمان جدید «محمدعلی علومی»
رمان «خانه کوچک» نوشته محمدعلي علومي منتشر شد.
به گزارش بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در خلاصه داستان اين رمان كه نويسنده از آن به عنوان رماني «مردم‌پسند» ياد مي‌كند، آمده است: امير به خاطر يك ماجراي عاشقانه معتاد مي‌شود و از خلال يك ماجراي عاشقانه نيز از اعتياد نجات پيدا مي‌كند.
محمدعلي علومي پس از نوشتن رمان‌هايي همچون «سوگ مغان»، «شاهنشاه در کوچه دلگشا»، «من نوکر صدامم»، «آذرستان»، «طنز در آمريکا» و «وقايع‌نگاري بن‌لادن»، اين‌بار سراغ موضوعي مردمي رفته است. خودش درباره «خانه کوچک» مي‌گويد: اين رمان كه در واقع در ژانر ادبيات مردم‌پسند جاي مي‌گيرد، به مسأله‌ي درگير شدن بخش قابل توجهي از جوانان به اعتياد مي‌پردازد.
اين نويسنده با اشاره به رمان‌هاي عامه‌پسند، مي‌افزايد: رمان‌هاي مردم‌پسند ظرفيت‌هايي دارند كه بسيار عجيب است. در ايران، ادبيات داستاني جديد رشد طبيعي نداشته و بنابراين ما كارهايي مانند «باباگوريو» و «اوژني گرانده»ي بالزاك را نداريم. برخي اِلمان‌ها كه در بعضي رمان‌هاي بزرگ ديده مي‌شود، در ايران در رمان‌هاي عامه‌پسند به كار رفته است و هيچ نويسنده‌اي كه توقعات روشنفكري از خودش دارد، وارد اين عرصه نمي‌شود؛ در حالي‌كه نشانه‌هاي ادبيات عامه‌پسند را در ادبيات بزرگ دنيا مي‌بينيم.
علومي همچنين مي‌گويد: رمان‌هاي عامه‌پسند بيش‌ترين تأثير را بر مردم داشته‌اند. نمي‌شود اين تأثير را با عدد و رقم مشخص كرد؛ اما در ايران با وجود گراني كتاب و بحران نشر و بحران مخاطب، اين آثار خوانده مي‌شوند و در حالي‌كه تيراژ كتاب‌هاي جدي از هزار نسخه بيش‌تر نمي‌شود، تيراژ اين آثار بسيار بالاست و به چاپ‌هاي متعددي هم مي‌رسد؛ پس مخاطب به خواندن كتاب نياز دارد و ما مي‌توانيم از اين موقعيت استفاده كنيم.
رمان «خانه کوچک» در 384 صفحه با قيمت 8000 تومان به وسيله نشر آموت منتشر شده است.
همچنين از اين نويسنده به زودي رمان «پريباد» در نشر يادشده منتشر مي‌شود.

|+| نوشته شده توسط هزارداستان در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 و ساعت 10:13  
 

فروشگاه شهر فرهنگ
کرمان - خیابان هزار و یکشب
تلفن : 2477599 - 0341


مدیران فروشگاه :
مهندس فهیمه امیری، متولد 1355، کارشناسی ارشد معماری، مدرس دانشگاه
مهندس رضا هژبر ابراهیمی، متولد 1351، کارشناسی ارشد معماری، مدرس دانشگاه

این فروشگاه از سال 1383 کار خود را در زمینه ی کتاب کودک و کتابهای کمک آموزشی آغاز کرد . به همین منظور از سال 1385 کار خود را ارتقا داده و با الگوبرداری از شهر کتاب تهران بدون هیچ گونه وابستگی دولتی فضای کار خود را از 60 متر به نزدیک 200 متر افزایش دادند. به این ترتیب فضای فرهنگی خانوادگی شکل دادند که همه ی سنین را پوشش دهد
در این محیط فضایی را برای مطالعه نیز اختصاص دادند. هم اکنون بیش از 5000 عنوان کتاب ایرانی و خارجی در زمینه های مختلف در این فروشگاه موجود است. که با همکاری نشرهای معتبر ایران این مجموعه جمع آوری می شود. این فروشگاه در نقطه ای از شهر قرار دارد که پیش از این کار فرهنگی صورت نگرفته بود. به زودی موسسه فرهنگی شهر فرهنگ هم تاسیس می شود که برنامه های فرهنگی نظیر برگزاری کلاسهای داستانویسی و ... را در دستور کار خود دارد.


















برخی از کتاب های نشر آموت




فهیمه امیری و رضا هژبر ابراهیمی (بانیان شهر فرهنگ کرمان)
















علیرضا روشن، شاعر «کتاب نیست»


یوسف علیخانی


















فاطمه لنگری زاده






مجید رفعتی، شاعر


















عکس ها: اختصاصی تادانه

|+| نوشته شده توسط هزارداستان در سه شنبه هجدهم مرداد 1390 و ساعت 10:17  
 مجموعه‌داستان «زیبای هلیل» منتشر شد

مجموعه‌داستان «زیبای هلیل» منتشر شد

اولین مجموعه‌داستان منصور علیمرادی، داستان‌نویس، شاعر و پژوهشگر کرمانی به بازار کتاب راه یافت. «زیبای هلیل» مجموعه‌ی 8داستان است که با نثری روان و تصویرساز نوشته شده‌اند و در قالب ادبیات بومی جای می‌گیرند.
استفاده از نحو و واژه‌های بومی کرمان در این مجموعه باعث نشده است که داستان‌ها برای مخاطب ناآشنا با فرهنگ جذابیت خود را از دست بدهند. کتاب مجموعه‌ای‌ست از دغدغه‌های زندگی جنوبی و مجموعه‌ای از باورها و عقاید جادویی مردمان این خطه.
«موسا»، «رفعت‌نظام کدوم‌تایه پیرمرد؟»، «زیبای هلیل»، «آهو»، «بایک فشنگ چه می‌شود کرد مگر...»، «برگه‌ی امتحانی» و «سرزمین مادری» «مهندس برق‌كشاني» مجموعه‌ی داستان‌های این مجموعه هستند.
«هلیل» نام تمدنی‌ست که در حوزه‌ی هلیل‌رود جیرفت در جنوب کرمان وجود داشته‌است و در سال‌های اخیر با کشف خط در باقیمانده های این تمدن باستانی امکان تغییر مبدا تمدن بشری مطرح شده است. در سال ۱۳۸۰ کشف اتفاقی ظرف تزیینی از سنگ صابون توسط یک روستایی از گورستان باستانی در حاشیه هلیل رود غارت گسترده تپه‌ها و گورستان‌های آن شروع شد. غارتی که منجر به فروش هزاران اثر بی‌همتای این تمدن بزرگ نویافته در حوزه «هلیل رود» و خروج آنها از کشور شد.

«زيباي هليل» نوشته منصور عليمرادي در قفسه كتابفروشي‌ها جاي گرفت. نويسنده در اين مجموعه سعي داشته تا برخي از اتفاقات داستاني‌اش را با نگاه به مسايل فرهنگي شهرها و محله‌هاي جنوب كرمان بنويسد. استفاده از واژگان بومي و نثر عاميانه محلي نيز از ويژگي‌هاي زباني اين داستان‌ها است.*
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، در اغلب داستان‌هاي اين مجموعه موضوعاتي اجتماعي و انساني مد نظر نويسنده بوده است؛ ضمن آنكه توجه به نحوه زندگي و نگرش آدم‌هاي بومي در مواجهه با مسايل مختلف، ‌بخش ديگري از دغدغه‌هاي اين نويسنده در نگارش داستان‌هاي اين كتاب به نظر مي‌رسد. 

در اين مجموعه غير از نگاه بومي نويسنده به موضوعات شهرش، مسايل حاشيه جنگ نيز به گونه‌اي طرح شده و تبعات انساني جنگ تحميلي از سوي برخي شخصيت‌هاي داستاني مرور شده است. 

بخشي از داستان «با يک فشنگ چه مي‌توان كرد غير از خودكشي» اين‌گونه نوشته شده است: درياي سراب در تيله‌هاي سبز چشمان خشك مرد بلوچ جا خوش كرده بود، گرداگرد برهوت غبار غبار بود و غبار باد... باد سرگردان همچون زني مجنون، بي‌قاعده مي‌رقصيد بر سطح هموار دشت بلوچ از پس سي سال زندگي در واحه‌اي وهمناک روزي را تا به اين حد نفرين شده به ياد نداشت...


«زيباي هليل» منصور عليمرادي، ‌تابستان امسال (90) به شمارگان 1100 نسخه از سوي نشر «آموت» به چاپ رسيد. اين كتاب 128 صفحه و قيمت آن سه هزار تومان است.

|+| نوشته شده توسط هزارداستان در سه شنبه هجدهم مرداد 1390 و ساعت 10:0  
 دو کتاب کرمانی در لیست کاندیداهای گام اول

دبيرخانه پنجمين جايزه گام اول، اسامي آثار راه يافته به مرحله دوم داوري‌ها را در گروه داستان بزرگسال این جایزه اعلام كرد. در اين دوره 381 اثر در مرحله نخست مورد بررسي داوران قرار گرفته و از اين ميان 28 كتاب به مرحله دوم داوري‌ها راه يافتند.

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، برپايه اعلام دبيرخانه اين جايزه، كتاب‌هاي راه یافته به مرحله دوم داوری‌های گروه داستان بزرگسال جایزه گام‌اول عبارتند از «موج‌ سرگردان» نوشته عاطفه عقلمند، «زيستن در زمين خارايي» نوشته پوريا پاكدل، «ديدار در هايد پارك» نوشته علي‌اكبر كاظمي گرجي، «رهاي عشق» نوشته آناهيتا آذرشكيب، «واهمه‌هاي سرخابي» نوشته احسان عباسلو، «آل» نوشته مهدي محبي كرماني، «كت زوك» نوشته مهدي محبي كرماني، «ديدا» نوشته ابراهيم ميرقاسمي، «ايراندخت» نوشته بهنام ناصح، «كلاژ» نوشته احسان عباسلو، «مديوم» نوشته نادر فرح‌بخش، «مزار در همين حوالي» نوشته كاوه فولادي نسب، «من، اياز، ماهو» نوشته ليلا بابايي فلاح، «تنها بيست دقيقه وقت دارم» نوشته مهدي ابراهيمي لامع، «كسي را درون من چال مي‌كنند» نوشته مسعود عالي محمودي، «زن و آيينه» نوشته مريم مظفري، «زير آفتاب خوش خيال عصر» نوشته جيران گاهان، «مه‌ميرا» نوشته اميد كوره‌چي، «پاراگراف آخر» نوشته زهرا سيادت موسوي، «يك نفر براي تاكسي‌ها دست تكان مي‌دهد» نوشته علي‌اصغر حسيني‌خواه، «هفتمي» نوشته نازتاب سطوتي، «من ريموند كارور هستم» نوشته مصطفي عزيزي، «آلبوم خيال» نوشته هژير ميرتيموري، «مرد يخي» نوشته شيرين اسحاقي، «هزار دست پنهان» نوشته ايرج مثال آذر، «آچمز شده‌‌ها» نوشته پيمان فيوضات، «ليلا» نوشته مهناز افضلي و «ليمو ترش» نوشته داوود ملكي.

موسسه خانه کتاب در راستای بسط و گسترش فرهنگ کتاب و کتاب‌خوانی و به منظور کشف استعدادهای درخشان، ایجاد بسترهای لازم و سمت‌وسو بخشیدن به فعالیت فرهنگی و ارتقای فرهنگ مکتوب در جامعه و نیز معرفی و تشویق نوقلمان پدیدآور، در سال ۱۳۸۵ جایزه گام اول را بنیان نهاد.

آيين پاياني چهارمين جايزه گام اول،‌ سوم آبان سال گذشته در تالار عماد كرماني شهر كرمان با حضور معاون امور فرهنگي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي برگزار شد.

موضوع این جایزه داوری و ارزیابی آثار پدیدآورندگانی است که برای نخستین بار در بخش‌های مجموعه شعر یا داستان کوتاه و بلند در دو رده سنی بزرگسال و کودک و نوجوان دست به قلم شده و اثر خود را به انتشار رسانده‌اند.

موسسه خانه کتاب مجری برگزاری و داوری این جایزه است و پاییز هر سال طی مراسمی با همکاری یکی از مراکز استان‌های کشور، از برگزیدگان جایزه گام اول تقدیر مي‌كند.

|+| نوشته شده توسط هزارداستان در سه شنبه هجدهم مرداد 1390 و ساعت 9:13  
 کرمان خاستگاه شعر و داستان کوتاه
در گفتگو با مهر عنوان شد:
کرمان خاستگاه شعر و داستان کوتاه/ "آن" برگزیدگان خود را می شناسد
کرمان - خبرگزاری مهر: دبیرجشنواره ادبی "آن" با اشاره به ارسال10 هزار اثر به دبیرخانه این جشنواره گفت: شعر کوتاه و داستان کوتاه کوتاه از بکرترین حوزه های ادبی ایران است.

به گزارش خبرنگار مهر، جشنواره سراسری "آن" به همت جمعی از شاعران و داستان نویسان کرمان روز شنبه طی مراسمی برگزیدگان خود را معرفی می کند.

مجتبی احمدی، دبیر این جشنواره در این باره در گفتگو با مهر بیان داشت: از دی ماه سال گذشته، شورای موسس شش نفره جشنواره که با حضور مهدی محبی کرمانی، حمید نیک نفس، سید علی میرافضلی، مرتضی دلاوری پاریزی،‌ محسن بنی فاطمه و شخص بنده تشکیل شده جلسات برنامه ریزی برای برگزاری "آن" را بر پا کرده است.

وی افزود: از بهمن ماه 89 فراخوان جشنواره اعلام و مهلت ارسال آثار هم تا اواخر فروردین ماه 90 تعیین شد.

احمدی ادامه داد: بر اساس برنامه ریزی ها قرار بود تا در اردیبهشت ماه، این جشنواره برگزار شود اما حجم بالای آثار ارسالی معادلات ما را به هم زد و سه ماه داوری آثار طول کشید.

ارسال 10 هزار اثر به جشنواره

وی با اشاره به استقبال بی نظیر از جشنواره آن گفت: در مدت معین شده نزدیک به 10 هزار اثر در سه رشته شعر کوتاه سنتی، شعر کوتاه نو و داستان کوتاه کوتاه به دبیرخانه ارسال شد.

احمدی اضافه کرد: این آثار در مرحله مقدماتی توسط جمعی از داوران بومی اهل استان کرمان مورد ارزیابی قرار گرفت و سپس آثار برتر به بخش نهایی راه یافت.

وی ادامه داد: در بخش شعر کوتاه سنتی از مجموع 200 شاعر شرکت کننده 43 نفر به مرحله نهایی داوری راه یافتند.

احمدی از راه یافتن 95 اثر از 420 شاعر شرکت کننده در بخش شعر کوتاه نو هم خبر داد و اظهار کرد: در بخش داستان کوتاه کوتاه هم از بین 300 داستان نویس121 نفر برای حضور در مرحله نهایی برگزیده شدند.

دبیر نخستین جشنواره سراسری آن با بیان اینکه در مرحله نهایی با ترکیبی از داوران بومی و غیربومی به داوری آثار پرداخته شد بیان داشت:  در بخش شعر کوتاه سنتی محمدرضا ترکی، محمد کاظم کاظمی و سید علی میرافضلی، در بخش شعر کوتاه نوعباس باقری، حمید نیک نفس و علیرضا روشن و در بخش داستان کوتاه کوتاه هم مهدی محبی کرمانی، بلقیس سلیمانی و یوسف علیخانی داوری آثار را بر عهده داشتند.

وی در خصوص بخش چند اثر این جشنواره هم یادآور شد: هر رشته این جشنواره دو بخش دارد یک بخش آن اثر شرکت کننده است که در هر دو بخش شعر هفت اثر و در بخش داستان سه اثر نه کمتر و نه بیشتر باید ارایه دهد که عنوان این قسمت چند اثر است.

دبیرجشنواره آن افزود:  قسمت ویژه جشنواره هم بخش کتاب است که مقرر شده مجموعه شعر یا داستان کوتاه کوتاه که در سال88 یا89 چاپ شده به دبیرخانه ارسال شود.

احمدی ادامه داد: در هر سه بخش در مجموع 60 عنوان کتاب به دست ما رسید که کار داوری آن نیز توسط همان داوران انجام شد.

وی تصریح کرد: پس از انجام داوری ها درنهایت در هر بخش سه اثر برگزیده و یک نفر قابل تقدیر تعیین شد.

وی اضافه کرد: در بخش کتاب هم یک نفر با یک مجموعه شعر برگزیده انتخاب شده است که در مراسم اختتامیه جشنواره مورد تقدیر قرار خواهند گرفت.

وی از اجرای برنامه های جنبی این جشنواره هم خبر داد و گفت: اجرای موسیقی و برپایی نمایشگاهی از کتابهای برگزیده شرکت کنندگان و دیگر هنرمندان کرمانی برپا می شود.

کرمان؛ خاستگاه شعر و داستان کوتاه

دبیر جشنواره آن به دلیل برگزاری این جشنواره در کرمان هم اشاره و اظهار کرد: محور جشنواره شعر کوتاه و داستان کوتاه کوتاه است که کرمان در این زمینه چهره های سرشناسی دارد مخصوصا در حوزه شعر کوتاه هنرمندی همچون سید علی میرافضلی را در کرمان داریم که از پیشگامان شعر کوتاه کشور است.

احمدی تصریح کرد: طبیعی بود که به لحاظ پتانسیل فکری که در این حوزه ها در کرمان وجود دارد در زمینه سیاست گذاری و برنامه ریزی برای جشنواره از لحاظ وجود متخصص و کارشناس مشکلی نداشتیم.

وی گفت: با توجه به سابقه ای که کرمان در زمینه شعر و داستان کوتاه دارد استحقاق و شایستگی برگزاری چنین جشنواره ای را دارد.

شعرکوتاه در ادبیات ایران بکر است

دبیرجشنواره آن همچنین اظهار کرد: خود این جشنواره به خصوص بخش شعر کوتاه آن بکر است و ما تاکنون جشنواره شعری برای شعر کوتاه در این سطح نداشتیم شاید به همین دلیل بود که با استقبال بی نظیری از سوی هنرمندان روبرو شده ایم.

وی افزود: قالب شعر کوتاه و داستان کوتاه کوتاه در سالهای اخیر جای خود را باز کرده چرا که به راحتی قابل انتقال است.

وی ابراز داشت: امیدواریم بتوانیم مراسم اختتامیه این جشنواره را که در ساعت 20 شنبه هشت مردادماه جاری در محل سینما شهر تماشا کرمان برگزار می شود آبرومندانه و در شان شاعران و داستان نویسان کشور برگزار کنیم.

حضور کمرنگ کرمانیها در آن

احمدی همچنین از استقبال نه چندان زیاد کرمانیها در این جشنواره خبر داد و اظهار کرد: متاسفانه حضور شاعران و داستان نویسان کرمان هم در بخش شرکت کننده هم در بخش برگزیدگان چندان پر رنگ نیست که این جای تاسف دارد.

وی گفت: ضرورت دارد تا این مسئله را آسیب شناسی کنیم.

احمدی افزود: ما به شدت سعی کردیم هیچ حق میزبانی برای کرمانیها قائل نشویم و هیچ ترجیحی برای خودمان که میزبان جشنواره هستیم نداشته باشم که تنوع اقلیمی بسیار گسترده در میان برگزیدگان خود موید این مطلب است.

آن استمرار یابد

دبیر جشنواره سراسری آن در باره برنامه های آینده در رابطه با این جشنواره ابراز داشت: برگزاری نخستین جشنواره آن را نقطه شروعی است که امیدواریم به حرکت اثرگذار و جریان سازی در ادبیات کشور تبدیل شده و با حمایت نهادهای مربوطه این حرکت ادامه یابد.

چاپ کتاب؛ ثمره واقعی جشنواره

احمدی افزود: اما آنچه ثمره واقعی این جشنواره است چاپ کتابی از مجموعه آثار برگزیده  است.

وی گفت: قرار بر آن است تا دو کتاب یکی در بخش شعر کوتاه و دیگری در زمینه داستان کوتاه کوتاه و از بین همه آثار ارسالی به دبیرخانه جشنواره نه صرفا آثار برگزیده چاپ شود.

|+| نوشته شده توسط هزارداستان در چهارشنبه پنجم مرداد 1390 و ساعت 7:25  
 «آن» به خط آخر مي‌رسد

با برگزاری اختتامیه‌ی نخستين جشنواره‌ی سراسری شعر کوتاه و داستان کوتاه‌کوتاه

«آن» به خط آخر مي‌رسد

اختتامیه‌ی نخستين جشنواره‌ی سراسري شعر کوتاه و داستان کوتاه‌کوتاه (آن) شنبه هشتم مردادماه در کرمان برگزار می‌شود.

بنا بر اعلام پايگاه اطلاع‌رساني جشنواره، بعد از بررسی و داوری نزدیک به 10هزار اثر، در سه‌بخش شعر کوتاه نو، شعر کوتاه سنتی و داستان کوتاه‌کوتاه، برگزیدگان نخستين‌ دوره‌ی این جشنواره معرفی خواهند شد. فراخوان این جشنواره در بهمن‌ماه 89 منتشر شد که با استقبال بی‌نظیر در اولین دوره‌ی جشنواره روبه‌رو گرديد.

بنا بر اعلام شورای موسس جشنواره‌ي «آن»، 43 شاعر در  بخش شعر کوتاه سنتی، 95 شاعر در بخش شعر کوتاه نو و 121 داستان‌نویس در بخش داستان کوتاه‌کوتاه به مرحله‌ي نهایی داوري راه یافتند.

آيين اختتامیه‌ي اين جشنواره، شنبه 8 مرداد ساعت 8 شب در سالن سینما شهرتماشا واقع در میدان شوراي شهر كرمان همراه با تقدير از برگزيدگان برگزار خواهد شد. در این آيين، جمعی از شاعران و داستان‌نویسان برجسته‌ي کشوری و استاني حضور خواهند داشت.

گفتني است؛ اين برنامه با اجرای موسیقی و برپايي نمایشگاه کتاب همراه خواهد بود.


|+| نوشته شده توسط هزارداستان در یکشنبه دوم مرداد 1390 و ساعت 7:25  
 90؛ فصل تازه‌ی ادبیات کرمان

90؛ فصل تازه‌ی ادبیات کرمان

 

«فصل تازه‌ی ادبیات کرمان» عنوان برنامه‌ای‌ست که تابستان امسال در کرمان برگزار می‌شود.

انتشار 10 مجموعه شعر و 9مجموعه‌داستان و رمان از نویسندگان کرمانی در شش‌ماه گذشته، بهانه‌ای شده است تا مراسمی برای معرفی این آثار و همچنین رونمایی از 8 کتاب ادبی که در سه‌ماهه‌ی اول سال 90 منتشر شده اند برگزار شود.

این مراسم که تحت عنوان «فصل تازه‌ی ادبیات کرمان» برگزار خواهد شد، به معرفی  این آثار اختصاص خواهد داشت و در آن ضمن بررسی وضعیت ادبیات داستانی و شعر کرمان، جنبه‌های مختلف رشد کیفی آثار ادبی در کرمان و فرصت و تهدیدهای آن بررسی خواهد شد.

در این جلسه که با حضور فعالان حوزه‌ی ادبیات داستانی و شعر، فعالان حوزه‌ی نشر و همچنین میهمانانی از سایر نقاط کشور برگزار خواهد شد، کتاب‌های شعر و داستان «همه‌چیز عادی‌ست»؛ سروده‌ی مجید رفعتی؛ «همین که است»، «موریانه‌ها در راه» و « آفتاب پیش از الف»شهین خسروی‌نژاد «چالاک چشم‌های توام» حامد حسینخانی «سوگ مغان» علی علومی، «آل» و «کت زوک» مهدی محبی کرمانی، «شروگ ماه» مجموعه‌شعر 20 شاعر جنوبی به کوشش منصور علیمرادی، «کشف باران قرمز» بامداد رفعتی که در سه‌ماهه‌ی قبل از عید به چاپ رسیده‌اند معرفی شده و کتاب‌های «زیبای هلیل» منصور علیمرادی «خانه کوچک» علی علومی، «ابرهای خاک‌خورده» مجموعه 42نویسنده، «درختان بی‌تاب» مجتبی احمدی، «ساعت کلاغ» حمید نیک‌نفس و «خواب گنجشک‌ها» سیدعلی میرافضلی و «در این آدرس اسبم» حسن یزدانپناه و «خوشمزه‌ترین میوه‌ی درخت» محمدعلی آزادیخواه از جمله آثاری هستند که رونمایی خواهند شد.

این مراسم با هنرنمایی هنرمندان ارکستر ملی کرمان همراه خواهد بود و در کنار مراسم نیز نمایشگاهی از این آثار برگزار خواهد شد.

|+| نوشته شده توسط هزارداستان در شنبه بیست و پنجم تیر 1390 و ساعت 13:54  
 شاعران کتاب شعرشان را خودشان چاپ می کنند
گفت و گو با علی میر افضلی ، شاعر و نویسنده؛ شاعران کتاب شعرشان را خودشان چاپ می کنند

گفت و گو با سید علی میر افضلی ، شاعر و نویسنده


 


 


شاعران کتاب شعرشان را خودشان چاپ می کنند


 


انجمن شاعران ایران: سید علی میر افضلی شاعری است که در زمینه های مختلف فعالیت دارد. وی علاوه بر سرودن شعر، داستان نویس است و کار پژوهشی انجام می دهد . وی شاید از معدود کسانی باشد که پژوهشی جامع در زمینه رباعی انجام داده است . از این شاعر و نویسنده چند کتاب شعر و داستان منتشر شده است. با این شاعر گفت و گو یی داشتیم که می خوانید .


 


< در مورد حضورتان در عرصه شعر و شاعري بگوييد.


شعر گفتن را از سال اول دبيرستان حدود 30 سال پيش یعنی  سال های 60 – 61 آغاز كردم . آشنايي با يكي از شاعران جوان آن سال‌هاي رفسنجان به نام آقاي حميد نيك نفس در علاقه‌مندي من به شاعري بسيار مؤثر بود . ايشان مرا به انجمن شعر رفسنجان معرفی کرد و بعد از آن به طور مرتب در شب‌هاي شعر داخل و خارج از استان كرمان حضور ‌يافتم . آشنايي با شاعران جوان آن سال‌ها كه فضاي تازه‌اي را در شعر ايران پديد آورده بودند ، شعر مرا با حال و هواي شعر دهه 60 مأنوس كرد. سال 67 در رشته ادبيات فارسي دانشگاه تهران قبول شدم و رفت و آمدم در محافل شعري و كنگره‌هاي شعر ادامه داشت ؛ ولي به تدريج خودم را از اين فضا آزاد كردم . در دانشگاه ، آشنايي من با مرحوم قيصر امين‌پور و بعداً نشست و برخاست مستمر با ايشان در كوي دانشگاه تهران و دفتر مجله سروش نوجوان ، تأثير عميقي بر شكل‌گيري شخصيت شعري من داشت و بضاعتي که دارم ، مديون نكته‌جويي‌ها و دقت نظر ايشان است . قيصر، لطف كرد و زمينه چاپ اولين مجموعه شعر مرا در انتشارات شعر جوان ، نشر زلال آن سال‌ها فراهم كرد.


 


<حضورتان در مطبوعات چقدر به رشد شعرتان کمک کرد؟


طبيعي است چاپ شعر يك شاعر تازه‌كار در مطبوعات تأثير خوشايندي بر استمرار حضور او در اين عرصه دارد و من هم از اين قاعده مستثنا نيستم . شيريني چاپ اولين شعر در مطبوعات يا گزيده‌هاي شعر، چيزي است كه از ياد هيچ شاعري نمي‌رود. يادم هست كه آقاي عبدالملكيان در سال 1366 مجموعه‌اي فراهم آورده بود به نام «رباعي امروز» كه مختص رباعيات اوايل انقلاب و نيمه نخست دهه 60 بود. در آن زمان ، مثل امروز رباعي يكي از قالب‌هاي محبوب شاعران نسل انقلاب بود و جنبش رباعي‌گويي سرتاسر ايران را در بر گرفته بود. در ميان سیصد و اندي رباعي اين كتاب، يك رباعي هم از من بود و از بخت بد ، اسم من به صورت اشتباه «ميرعلي افضلي» چاپ شده بود. من سال‌آخر دبيرستان بودم و هم از چاپ شعرم ذوق زده بود و هم از اشتباه صورت گرفته  دمغ . دلم مي‌خواست كتاب را نشان دوستانم بدهم ، ولي اين اشتباه باعث شد كه از خير پز دادن بگذرم ! غرض اين بود كه اين اتفاقات ولو بسيار كوچك و كم اهميت ، براي شاعران جوان اهميت بالايي دارد . بنابراين ، نقش اين مسائل را نمي‌توان منكر شد. خصوصا این كه در آن دوران تعداد نشريات ادبي چندان زياد نبود و عرضه شعر منحصر در بعضي نشريات هفتگي يا ماهانه مثل سروش ، كيهان فرهنگي و روزنامه‌هاي اطلاعات ، كيهان و جمهوري بود . بعد از جنگ ، عرصه چاپ و نشر دچار تحول و تكثر شد. امروزه هم بسترهاي ارتباطي مثل سايت‌ها و وبلاگ‌ها و مجلات الكترونيك ، به شاعران كمك كرده تا شعرهاي خود را در سطحي وسيع تر و بدون مانع و وقفه و به طور مستقيم به دست مخاطبان برسانند.


 


< اين توجه و علاقه شما به رباعي از کجا نشات مي گيرد ؟


همان طور كه گفتم ، دوران شروع شاعري من مصادف بود با دوران اوج‌ سرایش رباعي . اوايل دهه شصت مرحوم امين‌پور ، سيد حسن حسيني ، سلمان هراتي ، محمدرضا سهرابي‌نژاد با رباعياتشان شور و طراوت خاصي به اين قالب دادند و در سراسر كشور بسياري از شاعران جوان كه با اين جريان احساس همدلي مي‌كردند با آن همراه شدند. من شاعري را با رباعي و دوبيتي آغاز كردم ؛ اگرچه بعدها كمتر سراغ اين دو قالب ، به ویژه  دوبيتي رفتم . اين انس و الفت ، مرا به مطالعه رباعيات قديم فارسي علاقه‌مند كرد و در دوران دانشجويي ، امکان مطالعه و بررسي نسخه‌هاي خطي کتابخانه‌هاي تهران برايم فراهم شد و به اين نتيجه رسيدم که در زمينه رباعي کار براي بررسي و پژوهش زياد است و سعي کردم به سهم خود در اين زمينه قدمي بردارم و تا امروز، رباعي اصلي‌ترين موضوع پژوهش‌هاي من بوده است.


رباعي يكي از قالب‌هاي كهن و اصيل ايراني است که  300-1200 سال است كه به حيات خود در زبان فارسي ادامه داده و هميشه آماده پذيرش معاني ، فضاها ، تصاوير و تخيلات تازه بوده است. البته در  تاريخ طولاني رباعي ، شاهد افت و خيزهاي زيادي بوده ایم ؛ اما هر بار كه به نظر مي‌رسيده  ظرفيت اين قالب تكميل شده و امكان گفتن حرف تازه‌اي در آن نيست ، با تكاني دوباره جواني از سر گرفته است. اواخر دهه شصت رباعي دچار تكرار و خستگي شد و جريان رباعي افول كرد ؛ اما در كمتر از ده سال ، شاعران جوان غبار اين قالب را كنار زدند و روحي تازه به آن دادند. اين اتفاق در طول تاريخ ادبيات فارسي چندين بار رخ داده و هر بار، رباعي ما را غافلگير كرده است. ايجاز همراه با عمق و تازگي ، سهولت حفظ و يادگيري و حضور آن در همه حوزه‌هاي معنايي از ويژگي‌هاي مهم رباعي است و همين ويژگي‌هاست كه علاقه مرا به رباعي هر روز بيشتر مي‌كند. البته اين علاقه‌مندي بيشتر حوزه مطالعه و پژوهش است تا گفتن رباعي .


 


< با توجه به اين که هم شعر کلاسيک مي سراييد و هم شعر نو ، فکر مي کنيد  چرا جوانان به شعر نو بيشتر توجه دارند؟


اين كه جوانان به شعر نو بيش از شعر كلاسيك توجه دارند ، امر اثبات شده‌اي نيست. آمار كتاب‌هاي شعر هم مؤيد اين گفته نيست. در واقع ، شعر جوان ما هم به قالب‌هاي كلاسيك توجه دارد و هم به قالب‌هاي نوين. خود من در چند سال اخير كمتر شعر كلاسيك گفته‌ام . اين سخن اگر در دهه هفتاد گفته مي‌شد شايد قضيه همان گونه بود كه در سؤال شما مطرح شده است.


رويكرد شاعران جوان به قالب‌هاي كهن مثل غزل ، مثنوي ، رباعي و دوبيتي در دهه هشتاد رويكردی جدي و گسترده است كه تا حدودي واكنشي به شعر مخاطب‌گريز دهه هفتاد هم هست و بعضي‌ها از اهل نظر از آن به عنوان مكتب بازگشت 2 ياد مي‌كنند. اما اگر نگاهمان را از قالب‌ها فراتر ببريم ، متوجه مي‌شويم حركت‌هاي نوگرايانه در قالب‌هاي كهن دست كمي از قالب‌هاي نوين ندارد. هرچند بعضي از منتقدان چيزي را به عنوان «غزل پست مدرن» به رسميت نمي‌شناسند و حتي آن را نوعي تركيب متناقض محسوب مي‌كنند، ولي واقعيت آن است كه ما شاهد تحول اساسي در ساخت و فرم قالب‌هاي كلاسيك هستيم و به عبارتي ، روح اين قالب دچار دگرگوني شده است. علاقه جوانان به ايجاد تازگي و طراوت در شعر، يك علاقه ديرين است و نبايد باعث تعجب كسي بشود. البته اين رويكرد، بسيار فراتر از بحث شعر نو و كلاسيك است.


 


 


<آيا گونه هاي ديگر شعر از جمله طنز هم برايتان به اندازه رباعي جدي است؟


طنز براي من هميشه يك مقوله جدي بوده است. اما در 5-4 سال اخير در نوشته‌هايم نمود و ظهور‌ بيشتري پيدا كرده است ، البته اگر بشود اسم اين نگاه متفاوت را طنز گذاشت. من دوست دارم به احترام مفهوم عميق طنز، اين كارها را طنزواره بنامم . نوعي سياحت در حوالي طنز و برخورداري از مواهب اين نوع نگاه.


 


< شما نويسنده هم هستيد ، نويسندگي چقدر به شعر و شعر چقدر به نويسندگي تان کمک مي کند؟


من در وهله اول خودم را شاعر مي‌دانم ؛ ولو يك شاعر متوسط . يعني شعر براي من در درجه اول اهميت است و سعي مي‌كنم يك شاعر تمام وقت باشم . در وهله بعد ، به پژوهشگري علاقه‌اي خاص دارم به ویژه پژوهش در متون كهن فارسي و تاريخ رباعي به طور خاص . اين كارها اگرچه با نوشتن مستمر همراه است ، اما به آن نمي‌توان نويسندگي اطلاق كرد. البته در چهار پنج سال اخير سر و كاري با طنز نوشتاري داشته‌ام و هفته‌اي چند نوبت وبلاگ طنزم را به ‌روز كرده‌ام . با اين همه ، خودم را نويسنده نمي‌دانم . اما اگر بخواهم از نويسندگي به مفهوم عام آن سخن بگويم ، ارتباط شعر و نوشتن يك ارتباط پيچيده و غيرقابل توصيف است. شعر نوعي نگارش است كه گاهي به جاي برقراري ارتباط ، آن را مختل مي‌كند و پيوندهاي كليشه‌اي را به چالش مي افكند. در حالي كه نگارش ، قصد اصلي‌اش برقراري ارتباط است. وارد شدن به اين بحث محتاج مجال مناسب‌تري است. اما براي اين كه سؤال شما بدون جواب نماند ، همين‌قدر مي‌توانم بگويم كه نويسندگي مي‌تواند كلمات بيشتري را به ذهن شاعر سرازير كند و شعر مي‌تواند به نويسنده کمک کند تا به مهندسي كلمات بيشتر بينديشد.


 


< وضعيت فعلي شعر را چگونه ارزيابي مي کنيد؟


وضعيت فعلي را  يك وضعيت بلاتكليف و آشفته مي‌دانم. جايگاه هيچ نوع شعري به درستي روشن نيست و چهره شاخصي كه مرجع فكري و ملجأ روحي اكثريت جامعه شعرنويس و شعرخوان باشد ، حضور ندارد. جريان هاي مختلف شعري بدون آن كه تسلط و غلبه‌اي بر يكديگر داشته باشند ، مشغول فعاليتند و امكان قضاوت دقيق در مورد آنها وجود ندارد. ممكن است گفته شود كه اين ، يك وضعيت دموكراتيك است و همه جريان‌ها در عرصه شعر ايران حضور بالسويه دارند و كسي را بر كسي برتري نيست و مخاطب مي‌تواند از هر خرمني خوشه‌اي و از هر خورجيني توشه‌اي برگيرد. ولي من معتقدم ما دچار نوعي هرج و مرج و ترافيك بي برنامه هستيم. شايد دهه نود، بتواند گره كور اين ترافيك را باز كند. به نظر من، علت به وجود آمدن اين وضع ، آشفتگي و بي برنامگي فضاي نقد است كه در هدايت جريان‌ها و وزن كردن آنها ناكارآمد بوده است.


 


< با توجه به رشد فزاينده اينترنت و فضاهاي مجازي ، چقدر اين عامل را در پيشرفت شعر موثر مي دانيد و البته چه آسيب هايي ممکن است اين مسأله به شعر وارد کند؟


اينترنت و رسانه‌هاي مجازي همان طور كه در بخش‌هاي قبل به آن اشاره كردم ، امكان ارتباط سريع ،  نامحدود ، بي واسطه و بدون مانع شاعر را با بخشي از مخاطبان و با شاعران ديگر فراهم كرده است. وبلاگ ، يك رسانه شخصي است كه در اختيار نسل جديد قرار گرفته تا شعرها ، واگويه‌ها ، خاطرات و انديشه‌هاي خود را منتشر كنند. همين ويژگي‌ها، نقطه ضعف اين رسانه نوين هم هست. يعني آثار ضعيف و فاقد پرداخت و استحكام و محتاج ويرايش و اصلاح ، بدون‌ آن كه محك بخورد ، بلافاصله از توليد به بازار مصرف روانه مي‌شود و بعضاً شاعران اين نوع شعرها را به دليل انبوهي كامنت‌هاي مبالغه آميز يا كثرت بازديدكنندگان ، دچار توهم و خود بزرگ‌ بيني مي‌كند . فضاي وب مملو از شعرهاي ضعيف و بي محتوا و ويرايش نشده است. اين فضا ، علاوه بر آن كه به شاعران ضعيف و متوسط مجال عرض اندام مي دهد ، فاقد امنيت لازم است. يعني بحث سرقت‌ ادبي  يا اشعار سرگردان كه يك بحث مهم در ادبيات است ، به معضلي براي شاعران امروز تبديل شده است. بسياري از شعرهايي كه در فضاي وب منتشر مي‌شوند يا  حتي در رسانه‌هاي مكتوب ، بلافاصله در وبلاگ‌ها و سايت ها و تالارهاي گفت و گو و شبكه‌هاي اجتماعي مثل فيس بوك و توييتر و گوگل ريدر نقل مي‌شود و معمولا در نقل و انتقالات ، يا نام شاعر از قلم مي‌افتد و فرد يا افراد ديگري مالك آنها مي‌شوند  يا دچار تحريف و تغيير مي‌شوند. چندي پيش تعدادي از شعرهاي طنز آقاي اكبر اكسير كه در قيد حيات هستند و كتاب‌هايشان نو به نو چاپ مي‌شود ، به مرحوم حسين پناهي نسبت داده شد و به طور وسيع و با آب و تاب در ايميل‌ها و سايت‌ها نقل شد و حتي كار به اطلاع رساني شفاف آقاي اكسير هم كشيد . اما كار تقريبا از كار گذشته بود . يا يك رباعي معروف امروزي ، به ده‌ها شكل و لفظ و تعبير متفاوت در وبلاگ‌ها و تالارها و پيامك‌ها نقل شده كه گاه با اصل شعر تفاوت‌ها ماهوي دارد و آدم را ياد معضل رباعيات خيام مي‌اندازد.


 


بنابراين ، گستردگي ارتباطات و سرعت انتشار اطلاعات كه از محسنات رسانه‌هاي مجازي است، علاوه بر فوايد بسيار، عيب‌هايي هم دارد كه نبايد از آن غافل شد.


 


< مهم ترين مشکلي که شما به عنوان شاعر در حوزه نشر با آن مواجه هستيد ، چيست؟


يكي از مهم‌ترين مشكلات حوزه نشر شعر، توزيع نامناسب و حتي عدم توزيع كتاب‌هاي شعر است. به خصوص در دهه اخير كه رغبت شاعران به چاپ كتاب‌هايشان فزوني گرفته و ناشران هم راه كسب و كار را خوب بلدند. با اين كه همه ناشران متفق القولند كه چاپ كتاب شعر سودي در بر ندارد، آمار چاپ كتاب شعر روز به روز بالاتر مي‌رود. علت آن هم اين است كه هزينه‌هاي چاپ از جيب شاعران پرداخت مي‌شود و ناشر بدون سر و كله زدن با مسأله توزيع ، سود كسب و كار حلالش را نقداً مي‌گيرد و كل نسخه‌هاي چاپ شده را تحويل شاعر محترم مي‌دهد كه شخصا آنها را توزيع كند! بنابراين، مي‌توان گفت كه اغلب شاعران امروز هم آفريننده‌اند هم سرمايه‌گذار، توليد كننده‌، توزيع كننده ،اهدا كننده و ارسال كننده و بعضا هم خواننده و انباردار كتاب خودشان! غير از اين مشكل مختصر، بحمدالله حوزه نشر شعر مشكلي ندارد و اين مشكل كوچك هم ان شاءالله تا صد سال‌آينده برطرف مي‌شود.
|+| نوشته شده توسط هزارداستان در شنبه بیست و پنجم تیر 1390 و ساعت 7:52  
 عوامل فيلم «مرادو» كرماني هستند
كارگردان مرادو:
عوامل فيلم مرادو كرماني هستند

كارگردان فيلم مرادو گفت: تمام دست‌‌‌‌اندركاران و بازيگران فيلم سينمايي مرادو از بين هنرمندان به‌نام كرماني انتخاب شده‌اند.
به گزارش خبرگزاري فارس از كرمان، مجتبي صفرعلي‌زاده پيش ‌از ‌ظهر امروز در نشست عوامل فيلم مرادو با استاندار كرمان اظهار داشت: در سال 85 كتاب مرادو را مطالعه كردم و داستان آن تاثير بسياري بر من گذاشت و از همان سال براي ساخت اين فيلم اقدام كردم.
وي گفت: فيلمنامه اين اثر توسط حيدرنژاد يكي از فيلمنامه‌نويسان برتر كشور نوشته شده و محمدعلي آزاديخواه نويسنده كتاب مرادو ديالوگ‌ها را به‌صورت دقيق و منظم تغيير داده است.
صفرعلي‌زاده با بيان اينكه فيلم مرادو در روستاي گلزار كرمان ساخته مي‌شود، تصريح كرد: گلزار يكي از مناطق دست‌نخورده روستايي استان كرمان است.
وي خاطرنشان كرد: براي نخستين بار است كه يك فيلم سينمايي با بهره‌گيري از فرهنگ و لهجه كرماني ساخته مي‌شود و تمام عوامل و بازيگران اين فيلم كرماني هستند.
صفرعلي‌زاده ابراز داشت: 15 خردادماه جاري فيلم مرادو با حضور 30 بازيگر اصلي كليد مي‌خورد و ساخت اين فيلم 45 روز زمان مي‌برد.
وي با اشاره به اينكه مسئولان محلي گلزار همكاري مناسبي را در زمينه تهيه فيلم مرادو دارند، افزود: موسيقي فيلم مرادو توسط پيروز ارجمند در حال ساخت است.
نويسنده كتاب مرادو نيز در اين نشست با بيان اينكه در دوران كودكي با كودكان چاه‌كن همراه بوده است، گفت: من هم يك مرادو هستم و با توجه به اينكه خود را مديون بچه‌هاي چاه‌كن مي‌دانستم، طرح مرادو در ذهنم به ‌وجود آمد.
محمدعلي آزاديخواه تصريح كرد: بكر بودن سوژه مرادو موجب برگزيده شدن اين كتاب به‌عنوان برگزيده سال 85 كتاب كشور در حوزه ادبيات كودك و نوجوان شد.
وي اظهار داشت:‌ آرزو داشتم، داستان مرادو در قالب يك فيلم به مردم عرضه شود، زيرا فيلم مرادو منتقل كننده تاريخ فرهنگي و اجتماعي ما است و در اين فيلم به آنچه كه به مرادوها گذشته، پرداخته مي‌شود.
آزاديخواه افزود: ‌ايرانيان مخترع قنات هستند و ما مي‌توانيم با فيلم مرادو اين موضوع را به جهانيان منتقل كنيم.
وي با بيان اينكه تمام ديالوگ‌هاي فيلم مرادو را به زبان محلي و لاتين نگاشته است، گفت: فيلمسازان مرادو با رفع كاستي‌هاي آن در فيلم خود، كتاب من را تكميل كنند.

|+| نوشته شده توسط هزارداستان در دوشنبه سیزدهم تیر 1390 و ساعت 12:29